چگونگي آزمون هاي الهي

خرید بک لینک

چگونگي آزمون هاي الهي

موارد و مصاديقي كه انسان مورد ابتلا و آزمون الهي قرار مي گيرد چگونه است و آيا مي توان تمامي حالات مختلف و فراز و فرودهاي زندگي را در زمره آزمون هاي الهي قرار داد؟ به طور كلي حقيقت امتحان، انجام كاري است تا در پرتو آن نهاد و نهان انسان آشكار شود. آزمون هاي الهي براي پيشبرد امور و تكامل امتحان شوندگان، آشكار شدن درون و نيز ظهور شايستگي هاي آنان براي ديگران است. بنابراين با توجه چنين رويكردي، انسان مومن در اين دنيا، همواره در حال آزمون است، زيرا امتحان خداوند، مشروط به زمان و حالتي خاص نيست. فتح و هزيمت، فرج و شدت، ضراء و سراء، بيماري و تندرستي و... همه براي مومن بستر آزمون است. در جهان طبيعت همه چيز، حتي آثار و نتايج دنيايي اعمال انسان كه در اين جهان به او مي رسد، مي تواند بستر آزمون الهي باشد، نه به عنوان پاداش محض، زيرا دار جزاي صرف فقط قيامت است؛ پس چنين نيست كه خداي سبحان همواره براي آزمودن انسان، او را در كوره ناملايمات امتحان نمايد، بلكه گاه براي اين منظور او را در بستر پرنيان و خوشي ها مي نوازد و مي پروراند و مورد آزمون الهي خود قرار مي دهد.

امتحان به سراء و خوشي از امتحان به ضراء و ناخوشي، دشوارتر است؛ زيرا آنكه گرفتار فقر و بيماري و مانند آن است غالبا به سبب آگاهي از ابتلاي خود، ذاكر و صابر است. اما كسي كه در گشايش و آسايش است چون غالبا نمي داند كه به دارايي و سلامتي و مانند آن مبتلاست روزگار را به غفلت مي گذراند و در حال سرمستي و سرخوشي، سركشي مي كند. خداي سبحان هر يك از خير و شر را وسيله آزمون انسان اعلام كرده است: و نبلوكم بالشر و الخير فتنه(انبياء-53) شاهد بر اينكه مراد از «شر» در اين آيه شريفه بيماري و مانند آن است. و گفته اند علي(ع) به هنگام بيماري، در پاسخ عيادت كنندگاني كه حال آن حضرت را جويا شدند فرمود: اصبحت بشر و آنگاه كه آن گروه را از اين سخن شگفت زده ديد، در پاسخ براي رفع تعجب آنان به آيه شريفه مذكور استشهاد فرمود. بنابراين بيماري و مانند آن، شر نسبي و سلامتي و مانند آن، خير نسبي است و هر دو جهت مي تواند محور آزمون الهي قرار گيرد.

خداي سبحان در آيه 168 اعراف شبيه بيان مزبور را فرموده اند: ما آنان را به حسنات و رفاه، و سيئات و رنج آزموديم. گاه آنان را نعمت داديم، شايد شكرگزاري كنند و گاه نعمت را از آنان ستانديم، شايد از صابران باشند و بلونا هم بالحسنات و السيئات لعلهم يرجعون. اين دو امتحان، در آيات ديگر اين گونه بيان شده است كه بهره مندي و رفاه، نشان تكريم و گرامي داشت نبوده، تنگي معيشت و ناداري نيز دليل بر تحقير كسي نيست، بلكه آزمون الهي است تا در سايه آن صابران از ناشكيبايان و نيز شاكران از ناسپاسان بازشناخته شوند. بنابراين اولياي الهي نه فقدان و فقر و نداري آنان را اندوهگين مي كند و نه ثروت و دارايي آنان را فرحناك مي سازد زيرا هر دو عرصه و شرايط را بستر آزمون الهي مي دانند. «لكيلا تاسوا علي مافاتكم ولا تفرحوا بما اتاكم» (حديد-32). اما جاهلان، انعام و اطعام ظاهري خداوند را اكرام و سربلندي و عدم آن را تحقير و اهانت مي پندارند. «فاما الانسان اذا ما ابتليه ر به فاكرمه و نعمه فيقول ربي اكرمن، و اما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن. كلا» (فجر-15تا 17) در حالي كه طبع روزگار كه تحت تدبير حكيمانه خداوند است هيچگاه بر يك چهره نبوده، اين گونه امور بر اثر تغيير و تحول ايام، تبادل مي يابد « و تلك الايام نداولها بين الناس» (آل عمران-140)

ای خدا ! چرا امتحان می شویم؟

ابتلاء و امتحان انسان یك سنت ثابت و استثناء ناپذیر الهی است و خداوند همه انسانها را در همه زمانها می‏آزماید. از این رو پیامبران و اولیای الهی نه تنها از این قانون مستثنی نیستند، كه آزمونشان سخت‏تر است. زیرا خداوند كسانی را كه به او نزدیك‏اند و او به آنان محبت می‏ورزد، سخت‏تر امتحان می‏كند.(1) از مجموع آیات و روایات مربوط به ابتلاء چنین بر می‏آید كه خداوند به منظور اموری چند انسان را به میدان‏های سخت امتحان می‏كشاند.:
1- تربیت و تكامل انسان قانون و سنت دائمی پروردگار بر آن است كه برای شكوفا كردن استعدادهای نهفته و به فعلیت رساندن آنها و در نتیجه پرورش بندگان، آنان را می‏آزماید. امتحان انسان به سختی‏ها وسیله‏ای است برای تكمیل و تهذیب بیشتر نفس انسان و خالص شدن گوهر وجودی او. سختی‏ها و مشكلات روح را ورزش می‏دهند و نیرومند می‏سازند. بارور شدن وجود آدمی جز در صحنه گرفتاری‏ها حاصل نمی‏گردد
اگر محنت‏ها و رنج‏ها نباشند، بشر تباه می‏گردد، خداوند می‏فرماید: لَقَد خَلَقْنا إِلانسانَ فی كبدٍ(بلد4)، انسان را در رنج و سختی آفریدیم. آدمی باید مشقت‏ها را تحمل كند و سختی‏ها را بر دوش كشد تا هستی لایق خود را بیابد. سختی‏ها و شدائد تازیانه تكامل همه موجودات و بالاخص انسان‏اند.
امام علی (ع) در نامه‏ای كه به عثمان بن حنیف فرماندار بصره نوشته‏اند، می‏فرماید كه : در ناز و نعمت زیستن و از سختی‏ها دوری گزیدن موجب ناتوانی می‏گردد و زندگی در شرایط دشوار، آدمی را نیرومند و چابك می‏سازد و جوهر هستی او را آبدیده و توانا می‏گرداند، درخت بیابانی چوبش سخت‏تر است و درخت‏های سبز و خرم پوستشان نازكتر و گیاهان بیابانی شعله آتششان افروخته‏تر و بادوام‏تر است.»(2)
قرآن كریم به این انگیزه در امتحان خداوند تصریح می‏كند و می‏فرماید: وَ لِیَبْتلیَ اللّه‏ُ ما فی صُدرِوكم وَ لِیُمَحِّصَ ما فی قُلُوبِكُم و اللّه‏ُ علیمٌ بِذاتِ الصُّدورِ(... و تا خداوند آنچه را كه در سینه‏های شماست بیازماید و آنچه در دلهای شماست، مصفا سازد و خداوند از آنچه كه در سینه‏ها است آگاه است)(آل عمران154)
2- بازشناسی نیكوكار از بدكار یكی دیگر از حكمت‏های امتحان خداوند، بازشناسی مۆمنان از منافقان و پاكان از ناپاكان است. خداوند می فرماید: ما كانَ اللّه‏ُ لِیَذَرَ المۆمنینَ علی ما اَنتم عَلَیْه حتّی یَمیز الخَبیثَ من الطیّبِ...(خدا مۆمنان را بر این حال كه هستید وا نمی‏گذارد بلكه با امتحان، بد سرشت را از پاك طینت جدا می‏كند)(آل عمران179) قرآن کریم شدائد و مشكلات دنیوی را عامل تنبیه و تأدیب امت‏های پیشین می‏داند و می‏فرماید: و لَقَد أرسَلنا الی أُمَمٍ من قبلِكَ فاخذناهُم بالبَأساءِ والضَّرآِ لعلّهم یَتَضرَّعون انعام/42 (ما به سوی امتهایی كه پیش از تو بودند پیامبرانی فرستادیم و آنان را به سختی و رنج در افكندیم تا شاید متضرع شوند). همچنین خداوند فرعون را به منظور تأدیب به قحطی و خشكسالی دچار نموده است
قرآن كریم در موضعی دیگر فلسفه امتحان را بازشناسی نیكوكاران از بدكاران می‏داند و می فرماید: هو الّذی خَلَقَ السمواتِ وَالأرضَ فی ستَّة أیّامٍ و كانَ عرشُه علی الماءِ لِیَبْلُوَكم أَیُّكم أحسنُ عَمَلاً...(اوست كه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید كه كدامیك نیكوكارترید»(هود7) بنابر این مطابق آیات و روایات مورد بحث، امتحان و آزمایش خداوند به منظور بازشناسی و جدا ساختن نیكوكار از بدكار، فرمانبر از گردنكش، مۆمن از منافق، پاك از پلید، مجاهد از قاعد، خالص از ناخالص، شكیبا از ناشكیبا صورت می‏پذیرد و حكمت خداوندی اقتضاء دارد كه چنین آزمونی به عمل آید تا صفوف از همدیگر ممتاز شوند.
3- كردارهای ناشایست در روح و روان انسان اثر می‏گذارد و فطرت پاك او را آلوده می‏سازد. قرآن كریم در این زمینه می‏فرماید: كَلاّ بَلْ رانَ علی قُلوبهم ما كانوا یَكسِبون(بلكه آنچه بدست می‏آورند بر قلبهایشان زنگ زده است) (مطفقین/14) همچنان‏كه آهن زنگ زده در كوره آتش پاك می‏شود، خداوند زنگار ناخالصی‏های قلب و جان انسان را در كوره حوادث و مشكلات پاكیزه می‏گرداند. بدین سان خداوند بنده‏ای را كه دوست دارد به منظور تخلیص از ناپاكی‏ها، در دریایی از شداید و مشكلات غوطه‏ور می‏سازد، امام كاظم (ع) می‏فرماید: «خداوند در خوشی، نعمت تفضل و در سختی، نعمت پاك شدن می‏بخشد.»(3)
4- ظهور اعمال و افعال بدون اینكه آدمی در بوته آزمون قرار گیرد، امكان‏پذیر نخواهد بود. پس خداوند انسان را آزمایش می‏كند تا افعال و اعمال او پدیدار شود و بر اساس آن سزاوار كیفر و یا پاداش گردد. همچنین خداوند فرعون را به منظور تأدیب به قحطی و خشكسالی دچار نموده است.(اعراف/ 130) از بیان این آیات چنین استنباط می‏شود كه این امتها و این افراد قابلیت اصلاح داشته‏اند و در نتیجه خداوند به قصد اصلاح و هدایت، آنان را تنبیه و تأدیب می فرماید. امام رضا(ع) فرمود: «بیماری برای مۆمن مایه تطهیر و رحمت است و برای كافر عذاب و لعنت، و بیماری همواره گریبانگیر مۆمن است تا آن كه دیگر هیچ گناهی در وجودش باقی نماند4) این آزمایش‏ها، به تنبیه و سرزنش پدر یا آموزگاری ماند كه نیتی جز ممانعت از تكرار گناه، و در نهایت صلاح و هدایت كودك ندارد. اگر آرام آرام نمازهایمان به نماز اوّل وقت مبدّل شد، نمازی که تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ؛ است، بر ما اثر می گذارد و ما را از گناه باز می دارد. همین که آدم نمازش را اوّل وقت می خواند یا نمی خواند، امتحان بزرگی است.
امتحان های الهی جدّی هستند
روزه، نماز، حج، جهاد و انفاق شدائدی است كه با تكالیف ایجاد گردیده‏اند و صبر و استقامت در انجام آنها موجب تكمیل نفوس و پرورش استعدادهای عالی انسانی است. از سوی دیگر، گرسنگی، ترس، تلفات جانی و مالی شدایدی است كه در تكوین پدید آورده است و به طور قهری انسان را در بر می‏گیرد و مایه تربیت و پرورش اوست. باید وقتی زمینه غضب و شهوت پیش می آید، خود را نگه داریم. مگر تقوا چیست؟ انسان باید بتواند خود را نگه دارد؛ به عنوان مثال از صحنه هایی که بسیار دیدنی امّا حرام است، باید چشم پوشی کند. برخی از صداها به قدری کریه است که اگر فردی نخواهد آن را گوش دهد، کار مهمّی انجام نداده است؛ مانند صدای برخی از حیوانات؛ امّا گاهی هم صدا زیبا، ولی حرام است. در اینجا گوش ندادن به صدا، هنر است و ارزش دارد. اگر به ما بگویند کسی نذر کرده که هفتاد هزار تومان به شما بدهد، خوشحال می شویم، امّا گاه برای اینکه هفتاد هزار تومان خمس ندهیم، به هر حیله ای متوّسل می شویم، مۆمن این گونه نیست و در همه جا در اندیشه رضایت پروردگار است.
پی نوشت: 1- بحارالانوار، ج 78، ص 194. 2- نهج البلاغه، نامه 45. 3- بحارالانوار، ج 75، ص 243. 4- همان، ج 78، ص 193.

آزمايش الهى
قرآن كريم مى فرمايد: در صورتى ايمان عامل سعادت است كه انسان در برابر سختى ها و آزمايش هاى الهى صبر و پايدارى داشته باشد؛ اءم حسبتم اءن تدخلوا الجنّة و لمّا يعلم اللّه الّذين جاهدوا منكم و يعلم الصّابرين امتحان الهى براى كشف امرى بر خداوند نيست . زيرا چيزى بر خداوند پوشيده نيست تا به واسطه ى امتحان كشف شود، بلكه او علاّم الغيوب و عالم السرّ و الخفيّات است و حكمت امتحان دو چيز است :
الف بر شخص ممتحَن معلوم مى شود كه حقيقتا داراى چه صفاتى است و دعاوى او تا چه حد مقرون به حقيقت است . زيرا چه بسا بر خود انسان امر مشتبه مى شود و فكر مى كند داراى مراتب عاليه از ايمان و ملكات فاضله است ، ولى هنگامى كه امتحان پيش مى آيد، چه بسا خلاف آن ظاهر مى شود.
ب بر ديگران نيز موقعيّت و مرتبه ى اين شخص معلوم مى گردد كه اگر مورد عنايتى واقع شود يا معذّب به عذابى گردد، بدانند كه به جا و سزاوار بوده است . گفتن متى نصراللّه چگونه با علم و يقين پيامبر به نصرت الهى سازگار است ؟ روشن است كه پيامبر اكرم ص اذيت و آزار فراوانى از ناحيه ى دشمنان به او رسيد؛ به اندازه اى كه قرآن كريم گاهى به او تسليت مى دهد و مى فرمايد: و لقد نعلم انّك يضيق صدرك بما يقولون لعلّك باخع نفسك أ لاّ يكونوا مؤ منين. بنابراين، گاهى پيامبر از كلماتى كه دشمنان به او مى گفتند، دلتنگ مى شد و يقين داشت كه نصرت الهى شامل حال او مى شود، ليكن نمى دانست در چه زمانى خدا او را يارى مىكند و هيچ مانعى ندارد كه پيامبر براى دانستن زمان نصرت الهى اين سخن متى نصراللّه را بگويد.

امتحان الهى به فراق فرزند
خداوند گاهى پدر را مبتلا به فراق فرزند مى كند، مانند حضرت يعقوب ع كه مدتى در فراق فرزندش يوسف به سر برد و حزن و غم و اندوه خويش را به خداوند بازگو كرد؛ قال انما أ شكو بثّى و حزنى الى اللّه و گاهى مادر را به فراق فرزند مبتلا مى سازد، مانند مادر موسى ع كه او نيز در فراق فرزندش و به دريا انداختن او محزون بود كه خداوند بشارت برگرداندن فرزندش ‍ را به او داد؛ فاذا خفت عليه فأ لقيه فى اليمّ و لا تخافى و لا تحزنى انّا رادّوه إ ليك
مال و فرزند از ديدگاه قرآن
قرآن كريم مال و فرزند را به نحو موجبه ى كليه ابزار آزمون الهى معرفى مى كند؛ إنّما اءموالكم و اءولادكم فتنة و گاهى به نحو موجبه ى جزئيّه مى فرمايد: برخى همسران و فرزندان دشمن انسان هستند؛ يا اءيّها الّذين ءَامنوا انّ من اءزواجكم و اءولادكم عدوّا لكم فاءحذروهم شايان توجه است كه آزمون بودن مال و فرزند را به صورت كلّى مطرح فرمود و دشمن بودن همسران و فرزندان را به صورت جزئى . زيرا هر مال و فرزندى وسيله ى امتحان است ، ولى هر همسر و فرزندى دشمن نيست .

امتحان و آزمون الهي با مال
يكي از سنت هاي الهي اين است كه انسان ها را با مال و ثروت آزمون مي كند (قلم 17) و در حقيقت ثروت و مكنت عرصه اي براي آزمون هاي الهي است. (همان) خداوند حتي اهل ايمان را نيز به آن مي آزمايد تا دانسته شود تا چه اندازه در مسير آفرينش و اهداف آن هستند و آيا دلبسته به زينت هاي دنيا از جمله مال و فرزند مي باشد يا نه؟ (انفال 28 و تغابن 15) از اين رو، خداوند در آيه 28 انفال به مومنان هشدار مي دهد مواظب خود باشند كه با مال و فرزند آزموده مي شوند؛ چرا كه بسياري از مردم در برابر آزمون هاي مالي از خود ضعف و سستي نشان مي دهند (محمد 36 و 37) و گاه حتي نفوذ مال و ثروت در جان و دل آدمي به گونه اي است كه حاضر است جانش را بدهد و مالش را ندهد. از آيه 28 انفال بر مي آيد كه اين آزمون به سبب دشواري و مشكل زيادش، يكي از مهم ترين آزمون هاي الهي است كه سربلندي و موفقيت در آن بسيار ارزشمند است. خداوند در ادامه همين آيه 29 انفال روشن مي سازد كه تنها اهل تقوا مي توانند در سايه عنايت و رضايت الهي از اين آزمون ها سربلند بيرون آيند. (الميزان، ج9، ص56) البته اهل تقوا به سبب اين كه به ربوبيت و پروردگاري خداوند ايمان دارند و از بينش و نگرش درست برخوردارند، اهل صبر و شكيبايي هستند و همين صبر در برابر مشكلات آنان را در برابر نقص در مال و ثروت و ديگر مصيبت ها حفظ مي كند و توفيق را رفيق راهشان مي كند.(بقره 155) اهميت مال در زندگي دنيوي بشر موجب شده كه خداوند آن را به عنوان يكي از مهمترين ابزارهاي آزمون و امتحان الهي قرار دهد. (قلم 17) خداوند در اين آيه و آيات 36 و 37 محمد به انسان ها هشدار مي دهد كه ضعف آنها در برابر مال، خود مهمترين عامل است تا خداوند مردم را بدان بيازمايد تا سيه رو شود هر كه در او غش باشد. خداوند همچنين در آيه 28 انفال به مومنان هشدار مي دهد كه آنان را از طريق مال و فرزند مي آزمايد و در حقيقت مال و فرزند اهل ايمان، خود ابزاري براي آزمايش آنان از جانب خداوند است. از اين رو از مال و فرزند به عنوان فتنه ياد مي شود. (تغابن 15) از آن جايي كه مال و فرزند براي هر كسي در دنيا عزيز است، پيروزي و موفقيت در اين آزمون ها بسيار مشكل و به همان اندازه ارزشمند است. (انفال 28 و 29؛ آل عمران 186)

آزمون بيت المال در دستان مومنان
يكي از مهم ترين آزمون هاي الهي مؤمنان، آزمون با بيت المال است. البته هر مسئوليتي در نظام اسلامي، مسئوليتي سنگين است؛ زيرا شخص افزون بر پاسخ گويي به مردم مي بايست پاسخ گوي خداوند نيز باشد و خداوند در همين دنيا افزون بر آخرت شخص را مجازات مي كند. خداوند از مؤمنان دانا و توانا خواسته است تا مديريت اقتصادي جامعه و بيت المال را به عهده گيرند. اين افراد مؤمن افزون بر اين كه بايد دانا به علم اقتصاد و توانا به مديريت اقتصادي باشند، در امانتداري و حفظ بيت المال بكوشند.(يوسف 55) اصل امانتداري در حوزه اقتصاد دولتي و بيت المال بسيار مهم و اساسي است. هرگونه خيانت در بيت المال، گناه و جرم نابخشودني است.

چرا امتحان می شویم؟

مگر خداوند از باطن کار مردم بي خبر است که با امتحان مي خواهد از آن باخبر شود؟
يک وقت چيزي مورد امتحان قرار مي گيرد براي اينکه مجهولي را تبديل به معلوم کنند، امتحان اگر فقط به معني به کار بردن ميزان و مقياس براي کشف مجهول باشد، درباره ي خداوند صحيح نيست. اما امتحان معناي ديگري هم دارد، و آن از قوه به فعل در آوردن و تکميل است، خداوند که به وسيله ي بلايا و شدائد امتحان مي کند به معني اين است که به وسيله ي اينها هر کسي را به کمال لايق آن مي رساند. امتحان نمي کند که بهشتي واقعي و جهنمي واقعي معلوم شود بلکه با ايجاد مشکلات و سختي ها آنها که مشتاق بهشت هستند در خلال اين سختي ها خود را شايسته و لايق بهشت مي کنند و آنکه لايق نيست برجاي خود باقي بماند. خداوند که به وسيله بلايا و شدائد امتحان مي کند به معني اين است که به وسيله اينها هر کسي را به کمال لايق نمي رساند

شايد بعضي تعجب کنند که چطور علي با اين خوراکها، توانائي برابري و غلبه برشجاعان را دارد؟ قاعدتا بايد اين طرز زندگي او را ضعيف و ناتوان کرده باشد. خودش اينطور جواب مي دهد که اينها اشتباه مي کنند، زندگي سخت نيرو را نمي کاهد، تنعم و نازپروردگي است که موجب کاهش نيرو مي گردد. مي فرمايد: چوب درختها ي صحرايي و جنگلي که نوازش باغبان را نديده است محکمتر است، اما درختهاي سرسبز و شاداب که مرتب تحت رعايت باغبان و نوازش او مي باشند نازکتر و کم طاقت تر از کار در مي آيد. نوازشهاي بي حساب، مانع شدن از برخورد با سختي، ناز پرورده کردن آنهاست.

خداوند نيز وقتي که بنده اي را دوست بدارد او را در شدائد فرو مي برد و به ميان سختي ها مي اندازد، براي اينکه راه بيرون شدن از شدائد، راه شناوري در درياي گرفتاري را ياد بگيرد. لطف و محبت خداست که با مواجه ساختن بنده با مشکلات، وسيله ي آموختن فن شناوري در درياي حوادث و سالم بيرون آمدن از ميان آنها را فراهم مي کند و راهي نيز جز اين نيست.
"ژان ژاک روسو" در کتاب "اميل" مي گويد: اگر جسم زياد در آسايش باشد روح او فاسد مي شود. کسي که درد و رنج را نشناسد نه لذت شفقت را مي شناسد و نه حلاوت ترحم را، چنين کسي قلبش از همه چيز متأثر نخواهد شد و به اين دليل قابل معاشرت نيست، بلکه مانند ديوي خواهد بود در ميان آدميان.

آزمايش مردم
اءحسب النّاس اءن يتركوا اءن يقولوا ءَامنّا و هم لا يفتنون امام معصوم ع مى فرمايد: مردم آزمايش مى شوند همان گونه كه طلا در كوره آزمايش مى شود و خالص مى شوند، همان گونه كه فشار آتش ‍ ناخالصى هاى طلا را از ميان مى برد و آن را خالص مى كند؛ يفتنون كما يفتن الذّهب ثمّ قال يخلصون كما يخلص الذّهب .
نعمت و نقمت ، دو ابزار آزمايش
خداوند متعال انسان ها را به نعمت و نقمت، نيكى و بدى، خير و شر مى آزمايد و بلوناهم بالحسنات و السّيّئات و نبلوكم بالشرّ و الخير فتنة بنابراين، كسانى كه نعمت هاى الهى را نشانه ى تكريم ، و نقمت هاى او را نشانه ى توهين به خود مى دانند، در اشتباه هستند و قرآن اين تحليل را مردود مى داند؛ فاءمّا الا نسان إذا ما ابتليه ربّه فاءكرمه و نعّمه فيقول ربّى اءكرمن # واءمّا إ ذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربّى اءهانن
آمادگى در برابر فشارها و سختى ها
استعداد و آمادگى در برابر سختى ها، كار را بر انسان آسان مى كند و اگر اين استعداد پيش از وقوع آن سختى حاصل نشود، انسان به هنگام برخورد با آن ها دچار مشكل مى گردد كه گاهى قابل تدارك نيست . موارد لزوم آمادگى در قرآن كريم بدين شرح است :
1 آمادگى در امور نظامى ؛ و اءعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة
2 آمادگى در برابر فقر؛ من اءحبّنا اءهل البيت فليستعدّ للفقر جلبابا.
3 آمادگى در برابر بلا و مصيبت ؛ من اءحبّنا اءهل البيت فليستعدّ عُدّة للبلاء.
4 آمادگى براى سفر آخرت ؛ استعدّ لسفرك و حصّل زادك قبل حلول اءجلك .

رسيدن به سعادت در پرتو تحمل مشكلات

اءم حسبتم اءن تدخلوا الجنّة و لمّا يعلم اللّه الّذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين
مؤ منين در صدر اسلام چنين فكر مى كردند كه تنها بر دين حق بودن سبب غلبه و پيروزى آن ها در جنگ هاست و آنچه بيشتر اين فكر را در مغز آن ها رسوخ داده بود، پيروزى در جنگ بدر بود. بديهى است كه اين فكر فاسدى است و ايمان تنها نيمى از سعادت انسان را تاءمين مى كند. زيرا در اين صورت ، نظام آزمايش الهى باطل مى شود و هرگز مؤ من از كافر شناخته نخواهد شد. اگر مجرد ايمانِ به حق ، عامل پيروزى گردد و انسان داخل بهشت شود، ميان ايمان ظاهرى و واقعى و درجات گوناگون آن تفاوتى نخواهد بود. پس ، ناچار بايد ايمان مرد مجاهد با ايمان مجاهد صابر يكسان باشد، همچنين كسى كه آرزوى انجام عمل نيكى را در سر پرورانده و در موقع خود نيز آن را انجام داده است ، با كسى كه اين آرزو را داشته ، ولى در مقام عمل از انجام آن خوددارى كرده است ، يكسان باشند و حال آن كه هرگز چنين نخواهد بود.

تكامل در پرتو تحمل مشكلات
نحن نقصّ عليك اءحسن القصص هدف كلى سوره ى يوسف بيان ولايتى است كه خداوند نسبت به بنده اش دارد. آن بنده خود را خالص و دل را از محبت الهى سرشار كند و به ديگرى توجه نداشته باشد. خداوند شخصا تربيت چنين بنده اى را عهده دار شده و تمامى شئون او را به بهترين شكل ممكن اداره مى كند. از اين رو، تمامى مشكلاتى را كه براى حضرت يوسف عليه السلام پيش آمد، از حسادت برادران به وى و انداختن او در چاه ، فروخته شدنش به درهم هاى ناچيز، به زندان رفتن و ...، همه را وسيله ى رشد و تكامل و عامل موفقيت او قرار داد. علت اين كه خداوند در آغاز تربيت ، رؤ يايى به او نشان داد، از اين جهت بود كه در همان ابتدا، دورنماى آينده ى درخشان او و ولايت خداوند را به او نشان دهد، تا براى او بشارتى باشد كه همواره در طول زندگى و تحولات گوناگون آن ، به ياد آينده ى روشن خويش باشد و در نتيجه در برابر حوادث و مشكلات ، پايدار و مقاوم باشد و آن ها را وسيله اى براى رسيدن به كمال خويش ‍ بداند.
آسان شدن مشكلات
اگر انسان بداند كارهاى او در منظر الهى است و خداوند اجر و مزد احسان كنندگان را ضايع نمى سازد، تمام مشكلات و حوادث سخت بر او آسان خواهد شد؛ إ نّ اللّه لا يضيع اءجر المحسنين از اين رو قوم نوح ع وقتى مشاهده كردند پيامبرشان كشتى مى سازد، او را مسخره مى كردند؛ و يصنع الفلك و كلّما مرّ عليه ملا من قومه سخروا منه خداوند به او تسلى داد و فرمود: كشتى را بساز. زيرا در منظر ما هستى ؛ و اصنع الفلك باءعيننا همچنين خداوند هنگامى كه به پيامبر ص دستور صبر و مقاومت در برابر مشكلات مى دهد، خطاب به آن حضرت مى فرمايد: تو در منظر ماهستى ؛ و اصبر لحكم ربّك فإ نّك باءعيننا
امام حسين ع وقتى فرزندش على اصغر ع به شهادت رسيد، فرمود: شهادت او براى من آسان است . زيرا در منظر الهى است ؛ هونٌ علىّ ما نزل بى أ نّه بعين اللّه

افزون بودن آسانى ها بر سختى ها
فإ نّ مع العسر يسرا # إنّ مع العسر يسرا از آيه استفاده مى شود كه با هر سختى دو آسانى وجود دارد. زيرا كلمه العسر با الف و لام تعريف ذكر شده و منظور از العسر دوم ، همان العسر اول است ، اما كلمه يسر به صورت نكره آمده و يسر دوم غير از يسر اول است . پس با هر سختى دو آسانى وجود دارد.

انبياء و امتحان الهي مصباح يزدي
همه انسان ها امتحان مي شوند، براي اين كه ما بدانيم كسي مستثني نيست، خداوند براي پيغمبران امتحان هاي خاصي قرار داده است. مهم ترين امتحاني كه قرآن ذكر كرده و شايد در طول تاريخ بشر چنين امتحاني كم نظير باشد، امتحاناتي بود كه براي حضرت ابراهيم -ع- پيش آمد. در آتش افتادن، دستور ذبح اسماعيل و سختي هايي كه اصلا در عالم بي نظير است. براي انداختن حضرت ابراهيم به درون آتش منجنيق درست كردند و او را درون منجنيق گذاشتند و به درون آتش پرت كردند. خداوند او را چنين امتحان كرد تا ببيند آيا صبر مي كند يا نه؟ نكته جالب اين است كه در اين فاصله اي كه از منجنيق به طرف آتش پرتاب شد، جبرئيل آمد و گفت: ابراهيم! آيا حاجتي داري؟ گفت: به تو، نه. از تو چيزي نمي خواهم. گفت: پس از خدا بخواه. گفت او دارد مي بيند. علم او به حال من از درخواست كردن من كفايت مي كند.1 در حالي جبرئيل به سراغ ابراهيم مي آيد و از او مي خواهد كه اگر درخواستي داري بگو، كه مي خواهند ابراهيم را در آتشي عظيم بيندازند.

در آن شرايط مي گويد: به تو حاجتي ندارم. اگر همه اين عالم خلق شده بود براي اين كه يك ابراهيم در آن پيدا شود، ارزش داشت. بعد از همه اين ابتلائات، خدا فرزندي به او داده است. فرزندي كه در عالم بي نظير است. در سن نوجواني اين فرزند، كه زيبا و با كمال شده، خداوند دستور مي دهد كه او را ذبح كن و سرش را ببر! ابراهيم بدون هيچ تعللي تا به خواب ديد و فهميد چنين وظيفه اي دارد، فوراً آماده شد. اين امتحانات مقدمه بود تا حضرت ابراهيم به مقام امامت برسد. اگر بفهميم كه حضرت ابراهيم با همه اين كمالات در مقابل سيدالشهدا ع بايد زانو بزند، آن وقت حق مي دهيم كه همه اين عالم فداي حسين باشد. اگر كسي به ساحت ابا عبدالله ع جسارت كند، از جهتي براي من و شما امتحاني است كه در مقابل آن ها چه عكس العملي نشان مي دهيم. آيا به خاطر برخي اغراض سياسي، رياست و... سكوت مي كنيم؟ و حتي اين اندازه هم به خودمان زحمت نمي دهيم كه محكوم كنيم و بگوييم بدكاري كردند؟ انسان گاهي به كجا مي رسد! يكي ابراهيم، و يكي سيدالشهدا مي شود و يكي هم به خاطر اغراض سياسي حاضر نيست توهين كننده به سيدالشهدا را محكوم كند! تفاوت ره از كجاست تا به كجا! اگر خدا چنين امتحاناتي از انبياء گرفته، در مقابل، نعمت هائي هم كه به پيغمبران داده به هيچ كس نداده است. اميدواريم خداي متعال همه ما را در امتحانات موفق بدارد.

اولين مورد امتحان در عالم خلقت
حضرت در ابتدا مي فرمايند: خداي متعال وقتي حضرت آدم را خلق كرد، فرشتگان و ابليس را به وسيله حضرت آدم امتحان كرد. گويا اولين مورد امتحان در عالم خلقت، امتحان فرشتگان و ابليس به وسيله حضرت آدم بود. خداي متعال به فرشتگان و ابليس- كه در صف ملائكه قرار داشت- امر فرمود: همه در مقابل او به خاك بيفتيد؛ «فقعوا له ساجدين» 2. فرشتگان همه بي چون و چرا به سجده افتادند. در رابطه با اينكه همه فرشتگان بودند يا فرشتگان ارضي- فرشتگان موكل در زمين- قدر متيقن همه فرشتگان ارضي كه موكل به اين عالم هستند، بوده اند؛ چون در برخي روايات اشاره شده كه دسته اي از فرشتگان، آن چنان مستغرق در جلال و جمال الهي هستند كه اصلا از اينكه خدا انسان و آدمي آفريده است، با خبر نشده اند نرد علمها الي اهلها.
درميان اين ها فقط ابليس از جنس فرشتگان نبوده است؛ اما از كثرت عبادت بسيار شبيه آن ها شده بود، به طوري كه ديگر ملائكه گمان مي كردند كه وي نيز از آن هاست؛ لذا وقتي به ملائكه خطاب شد كه سجده كنيد، از آن جا كه به اين جمع خطاب شد، ابليس هم با اين كه از جن بود، مكلف بود سجده كند. ابليس مردود شد: «قال لم اكن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون» 3 گفت: من به بشري كه از گلي خشكيده خلق شده است، سجده نمي كنم. «صلصال من حما مسنون» يعني گل خشكيده و بعضي به لجن ترجمه كرده اند، به هرحال آدم از گل خشكيده اي خلق شد. به همين جهت هم ابليس مي گفت: من اشرف از او هستم چون من از آتش خلق شده ام.
اميرالمؤمنين ع بعداز اين كه به اين داستان اشاره مي كنند، مي فرمايند: «... ولو ارادالله ان يخلق آدم من نور يخطف الابصار ضياؤه و يبهر العقول رواؤه و طيب يأخذ الانفاس عرفه لفعل و لو فعل لظلت له الاعناق خاضعه و لخفت البلوي فيه علي الملائكه ...»؛ اگر خدا مي خواست آدم را از نوري خلق مي كرد كه روشني او چشم ها را خيره مي كرد و زيبائيش عقل ها را مبهوت مي ساخت و از عطري كه تمام نفس ها را به خودش مشغول مي كرد و همه مي خواستند او را ببويند. اگر آدم اين گونه خلق مي شد، ابليس هم در مقابل او سجده مي كرد و ملائكه خيلي راحت به چنين موجودي كه اين همه شكوه و عظمت دارد، اين همه زيبا و دوست داشتني است، سجده مي كردند. ولي دراين صورت ديگر امتحاني تحقق پيدا نمي كرد. ارزش سجده ملائكه از آن جهت بود كه آن ها نگفتند: ما كجا و يك موجود خاكي كجا؟ بلكه چون خدا فرموده بود، گفتند:سمعا و طاعه ؛ اما ابليس گفت: «... انا خير منه...» 4.

پس خداي متعال براي امتحان ما در بسياري از اموري كه در اين عالم بر ما مجهول است، حكمت هائي قرار داده كه ما از آن حكمت ها بي خبر هستيم. حكمت اين كه خدا اين ها را مجهول قرار مي دهد و وسيله آزمايش، اين است كه آن ها آزمايش شوند و مرتبه اطاعتشان معلوم شود و وقتي اطاعت كردند، روح استكبار و تكبر و خودبزرگ بيني از آن ها سلب شود. 1-بحارالانوار، ج 68، ص 651. 2- الحجر/ 92. 3- الحجر /33. 4- الاعراف/ 21.

انگيزه الهي
قرآن كريم دو راهكار براي الهي كردن انگيزه انسان مطرح مي كند:
الف) ايجاد معرفت توحيدي ناب و خالص
قرآن كريم جهان بيني توحيدي و تفسير الهي خالص و ناب را به انسان ارائه مي دهد. براساس اين جهان بيني و تفسير الهي، جهان هستي اعم از عالم مادي و غيرمادي و هرآنچه در آسمان ها و زمين است مخلوق خداست. بنابراين هيچكس و هيچ چيزي از خود استقلال ندارد و حيات و تاثيرگذاري همه آنها وابسته به ذات لايتناهي او مي باشد. با چنين نگاهي انسان وظيفه دارد افكار، اخلاق و رفتار خود را عاري از هرگونه شائبه شرك(تثليث يا ثنويت) و... قرار دهد. چرا كه افكار غيرتوحيدي انسان را دچار بحران هويت كرده و او را به سرمنزل مقصود نمي رساند.
ب) ارزيابي دنيا و جايگاه آن
قرآن كريم در روش دوم براي اينكه هرگونه انگيزه هاي غيرالهي را از انسان دور كند به ارزيابي جايگاه دنيا و ماهيت آن پرداخته است و جاذبه هاي موجود دنيايي را كوتاه مدت، بازي، خيال و مانند آن معرفي و توصيف مي كند و حيات حقيقي و واقعي را در زندگي اخروي مي داند. اينك شاخص هاي ارزيابي دنيا از نگاه قرآن :

 1 - زينت بودن آنچه در زمين است.
قرآن كريم در سوره كهف آيه 7 مي فرمايد:انا جعلنا ما علي الارض زينه لها لنبلوهم ايهم احسن عملاً.
ما آنچه را در زمين هست، زيوري براي آن ساخته ايم تا بيازماييم شان كه كدام يك نيكوكردارترند. آنچه در زمين است و حيات مادي ما را شامل مي شود، از نظر قرآن زينت و آرايش داده شده است و خاصيت آرايش اين است كه انسان را مجذوب خود كند و آن هم براي اين است تا او را امتحان كند، چرا كه اگر اين جاذبه و كشش قوي به خصوص در بعضي از بخش هاي دنيا وجود نداشت امكان محك زدن و آزمودن ايمان افراد هم فراهم نبود.
2- حيات دنيا، واقعيتي زودگذر
در قرآن حداقل در چهارمورد حقيقت زندگي دنيا «عرض» معرفي شده است و «عرض» عبارت است از واقعيتي كه خود را نشان داده و زود از بين مي رود. شما در دنيا به دنبال چيزي هستيد كه تنها خودي را نشان مي دهد و زود رد مي شود و پايدار نيست.
3- زندگاني دنيا مايه فريب
يكي از هشدارهايي كه قرآن چندين بار به آن اشاره كرده فريبكار بودن دنيا است.
البته افرادي دچار اين فريب مي شوند كه اندكي غفلت كنند «و ما الحياه الدنيا الامتاع الغرور» و زندگاني دنيا جز مايه فريب نيست.
4- لهو و لعب، دو صفت دنيا
كسي كه دنيا را هدف و منظور خود قرار داده، مقصود صحيحي را براي خود انتخاب نكرده است، مانند بچه اي كه سرگرم بازي كودكانه است و از واقعيات پيرامونش بي اطلاع مي باشد. بنابراين در صورتي كه انسان در حيات دنيوي جزبه كارهاي روزمره نيانديشد به بازي مشغول خواهد بود. دنيايي كه مي بايد وسيله براي رسيدن به مقامات عالي و كمالات انساني قرارگيرد، خود هدف مي شود و اين رويكرد به دنيا، انسان را بي ارزش و به تعبير قرآن از حيوانات نيز پايين تر سوق مي دهد.

سنت امتحان و فلسفه آن جام بلاي مقربان

آزمون، سنت الهي است كه هيچ انساني از آن مستثني نيست. در اين ميان ابتلاي مومن بر پايه تقرب بيشتر به خدا و ادعاي برتري اش بيش از ديگران است. هرچه درجه قرب و تقرب انسان بيشتر باشد، آزمون ها سخت تر و بيشتر خواهد بود و از نظر كميت و كيفيت تفاوت بسياري دارد. نويسنده در اين مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه هاي اسلامي چرايي و چگونگي امتحان، آزمون و ابتلائات الهي را تبيين كند.
امتحان، سنت الهي
آزمون و امتحان يكي از سنت ها و قوانين حاكم بر انسان و جامعه است. انسان و جامعه انساني بر اساس سنت الهي همواره در حالات گوناگوني قرار گرفته و در يك حالت باقي نمي ماند. به اين معنا كه فراز و نشيب، قبض و بسط، شرح و قبض، سلامت و بيماري، خوشي و ناخوشي، دارايي و نداري و مانند آن در زندگي هر انسان و هر جامعه اي امري طبيعي و براساس قوانين تكويني الهي است.

در آيات قرآني بارها از سنت امتحان با عناويني چون ابتلاء، فتنه و امتحان و عبارات مفيد اين معنا، سخن به ميان آمده است و هيچ انسان و جامعه اي را بيرون از دايره سنت ندانسته است (مومنون30؛ عنكبوت2محمد31)؛ چرا كه قوانين تكويني و حاكم بر نظام آفرينش استثنابردار نيست و كسي نمي تواند از دايره آن بيرون باشد (مائده71؛ توبه16؛ هود 7كهف7 و آيات ديگر) اصولا از نظر قرآن يكي از فلسفه ها و اهداف آفرينش انسان و استقرار وي در دنيا و زمين، آزمايش انسان هاست تا دانسته شود چه كسي در مسير آفرينش گام برداشته و خدايي و رباني مي شود و چه كسي در خلاف آن حركت مي كند. (يونس، 14؛ هود7؛ انسان 2)

تنوع در آزمون ها
انسان ها با اشكال گوناگون دچار ابتلاء و آزمون هستند. (بقره، 155) تنوع در آزمون الهي چنان زياد است كه نمي توان همه را بيان كرد، ولي اين آزمون ها شامل همه چيز از خوب و بد مي شود؛ چنانكه خداوند در همين آيه از آزمون ترس روحي و رواني تا گرسنگي، نقص در مال و جان و سلامت خود و خويشان و كمبود در ميوه ها و كاهش نسل و مانند آن را به عنوان مصاديقي از آزمون الهي بيان كرده است. البته آزمون هاي الهي تنها در شكل نقص و رنج بروز و ظهور نمي كند، بلكه گاه زيبايي مظاهر دنيا، خود مهمترين زمينه آزمايش انسان هاست. به اين معنا كه سلامت و ثروت و هر زيبايي و خوبي دنيا مي تواند خود آزموني براي انسان باشد و حتي مي توان گفت كه آزموني سخت تر و دشوارتر خواهد بود. (كهف7) آزمون هاي الهي نسبت به انسان، با دادن و گرفتن نعمت هاست.(زمر 49؛ فجر 89) اين گرفتن و دادن تنها به نعمت هاي معمولي اختصاص ندارد، بلكه خود زندگي و مرگ انسان ها، آزموني سخت براي انسانهاست. (ملك، 2) پس بايد توجه داشت كه تنها گرفتن ها به عنوان آزمون در سنت الهي مطرح نيست، بلكه گاه دادن ها و نعمت ها خود آزموني سخت تر و دشوارتر خواهد بود.(جن16 و 17)

آزمون ها از طريق هاي گوناگوني انجام مي گيرد؛ گاه از طريق مردم (انعام، 53؛ فرقان20)، گاه از طريق پيامبران الهي (حديد، 25؛ اسراء60) و گاه ديگر از طريق عنايت و توجه خاص الهي بطور مستقيم يا غير مستقيم انجام مي گيرد. اين آزمون ها هم براي شناخت حقايق براي خود مردم و هم براي رشد و شكوفايي استعدادهاي آنان است. آزمايش الهي گاه براي روشن شدن انگيزه ها و خالص كردن قلب هاي مؤمنان و نيل به تقوا يعني به حوزه امور باطني و قلبي ارتباط دارد(آل عمران، 154) و گاه ديگر براي رشد استعدادها و بروز و ظهور آن مرتبط مي شود.(بقره، 124) امام صادق(ع) درباره فلسفه آزمون هاي الهي به اين نكته توجه مي دهد كه آزمون هاي الهي موجب رشد و شكوفايي انسان است. رسول خدا فرمودند: حكايت مومن حكايت ساقه گياه است كه بادها آن را به اين سو و آن سو كج و راست مي كنند. مومن هم به واسطه بيماريها و دردها كج و راست مي شود. اما حكايت منافق، حكايت عصاي آهنين بي انعطافي است كه هيچ آسيبي به آن نمي رسد، تا اينكه مرگش به سراغش مي آيد و كمرش را در هم مي شكند. (اصول كافي ج2 ص 257، باب شده ابلاء المومن حديث 25)

آزمون امت ها
از آيات قرآني به دست مي آيد كه آزمون، اختصاصي به انسان ندارد، بلكه جنيان نيز دچار همان آزمون هايي هستند كه انسان ها بدان ابتلاء مي شوند هر چند كه مي تواند تفاوت هايي در كيفيت و كميت آن داشته باشد، ولي در اصل آزمون و حتي در برخي از موارد و مصاديق آن با هم مشترك هستند(جن، 16 و 17) از سويي ديگر، تنها افراد انساني گرفتار آزمون هاي الهي نيستند، بلكه امت ها و جوامع بشري كه از افراد و اعضاي انساني ساخته مي شود، خود به عنوان يك كلي گرفتار آزمون مي شوند. هر چند كه برخي براي جوامع اصالتي قايل نيستند و جامعه را امري اعتباري محض مي دانند كه وجود خارجي ندارد، بلكه وجود ذهني داشته و منشا انتزاع آن افراد انساني است. پس سخن گفتن از آزمون خاص براي جامعه جدا از آزمون هايي كه براي افراد جامعه انجام مي شود، سخني نادرست است؛ بلكه وقتي سخن از آزمون امت ها و جوامع مي شود مراد همان آزمون افراد آن جامعه است.

خداوند در آياتي چند از آزمون امت ها و جوامع سخن گفته است. گاه از امتحان امت ها با جعل شرايع گوناگون از سوي خداوند سخن به ميان آمده (مائده48) و گاه ديگر فرستاده شدن پيامبران الهي همراه با كتاب و ميزان، سبب امتحان امت هاي گوناگون دانسته شده است. (حديد25) قرآن در آيه 168 سوره اعراف از آزموده شدن گروه ها و طوايف گوناگون بني اسرائيل با خوشي ها و ناخوشي ها سخن به ميان آورده و در آيه3 سوره عنكبوت در بيان فلسفه آزمون، امتحان امت هاي گوناگون را در جهت جداسازي راست گويان از دروغ گويان برشمرده است.
به هر حال در آيات قرآني احكام بسياري براي جوامع بيان كرده است كه غير از آزمون مي توان به داشتن اجل براي امت ها و جوامع انساني غير از اجل براي افراد آن جامعه اشاره كرد. (اعراف34؛ يونس49)
هر كه مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند براساس قواعد رفتاري هر كسي ادعائي دارد بايد آن را به اثبات برساند. پس كساني كه مدعي اموري بس مهم و بزرگ هستند مي بايست در آزمون هاي سخت تر و بيش تري آن را به نمايش بگذارند تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد. امام باقر(ع) در اين باره مي فرمايد: خداوند تبارك و تعالي چون بنده اي را دوست دارد در بلا و مصيبتش غرقه سازد و باران گرفتاري بر سرش فرودآرد و آنگاه كه اين بنده خدا را بخواند فرمايد: لبيك بنده من! بي شك اگر بخواهم خواسته ات را زود اجابت كنم مي توانم اما اگر بخواهم آن را برايت اندوخته سازم اين براي تو بهتر است (اصول كافي ج2 ص253، باب شده ابلاء المومن حديث7)

انسان ها هر چه به خدا نزديكتر باشند، آزمون هاي آنان بيشتر خواهد شد. از اين رو امام صادق(ع) مي فرمايد: المومن لايمضي عليه اربعون ليله الا عرض له امر يحزنه يذكر به؛ چهل شب بر بنده مومن نگذرد مگر اينكه واقعه اي برايش رخ دهد و او را غمگين سازد و به واسطه آن، متذكر گردد. (اصول كافي ج2 ص254، باب شده ابلاء المومن حديث11) كسي كه مي خواهد به مقام بس بزرگ برسد بايد آزمونهاي سخت تر از نظر كيفيت و بيش تر از نظر كميت را تجربه كرده و از آن به سلامت و موفقيت بگذرد. (بقره124) اصولا دست يابي به برخي از مقامات جز با آزمون هاي سخت و بسيارشدني نيست. برخي از مقامات بهشتي جز از طريق آزمون هاي سخت در بدن و تن به دست نمي آيد. امام صادق(ع) مي فرمايد: در بهشت مقام و منزلتي وجود دارد كه هيچ بنده اي به آن نرسد، مگر به درد و بيماري اي كه در بدنش حادث شود(اصول كافي ج2 ص552، باب شده ابلاء المومن حديث 41)
آن حضرت همچنين مي فرمايد: جايگاه مومن نزد خداي عزوجل برترين جايگاه است و اين جمله را سه بار فرمود، چرا كه گاه بنده اي را خداوند به گرفتاري مبتلا مي سازد و آن گاه جانش را عضو عضو از پيكرش بيرون مي كشد، در حالي كه وي بر اين پيشامد خداوند را حمد و ستايش مي گويد. (اصول كافي ج2 ص452، باب شده ابلاء المومن حديث 31)
از نظر امام صادق(ع) چون برخي از مقامات تنها از طريق آزمون هاي خاص به دست مي آيد، مومن اگر بخواهد آن مقامات را به دست آورد مي بايست آرزو داشته باشد كه گرفتاريهاي اين چنيني را داشته باشد تا استعداد دست يابي به آن مقامات را به دست آورد. آن حضرت فرمود: اگر مومن مي دانست كه پاداش مصائب و گرفتاري هايش چه اندازه است، آرزو مي كرد با قيچي تكه تكه شود (اصول كافي ج 2 ص 552)
براساس آيات 16 و 17 فجر افزايش ثروت و نعمت به معناي خير نيست، چنانكه كاهش ثروت به معناي شر نيست، چرا كه نعمت مي تواند خودبلايي بزرگ باشد يا نقمت و بلايي همان خير اساسي براي او باشد. انسان نمي تواند هر نقصاني را بلا بداند بلكه شايد ابتلا و آزموني است كه او را به مقامات بالا مي رساند. از اين رو امام باقر(ع) يادآور مي شود كه: خداوند عزيز و با جلال از بنده مومنش با رنج و بلا دلجويي مي كند، همچنان كه شخص با هديه اي كه از سفر آورده، از خانواده اش دلجويي مي كند و خدا مومن را از دنيا پرهيز مي دهد، همچنان كه طبيب بيمار را (از بعضي خوردني ها و آشاميدنيها) پرهيز مي دهد. (اصول كافي ج2 ص 552)

امام صادق(ع) نيز براساس البلاء للولاء مي فرمايد كه هر كه مقرب تر است جام بلاي بيشتر و سخت تري را دريافت مي كند تا شايستگي هايش بيشتر و استعدادهايش شكوفا شود. آن حضرت مي فرمايد: در كتاب علي(ع) آمده: شديدترين بلاها در بين آفريدگان، نخست به پيامبران و سپس به اوصياء مي رسد و آن گاه به مثل و شبيه ترين مردم به آنها. مومن به مقدار نيكي هايش آزموده مي شود. هر كه دينش درست و كارش نيك باشد، بلايش شديدتر است، چرا كه خداي عزوجل دنيا را مايه پاداش مومن قرار نداده و نه وسيله عذاب كافر. اما آن كه دينش نادرست و كارش سست باشد، بلايش اندك است. بلا به انسان مومن پرهيزكار زودتر مي رسد تا باران به سطح زمين. (اصول كافي ج2 ص 952، باب شده ابلاء المومن حديث 92)
كساني كه دردوره هاي خاص براي كسب تقوا شركت مي كنند گرفتار آزمون هاي خاصي مي شوند كه درحالات ديگر، اين گرفتاري ها اصلا پيش نمي آيد. كسي كه بخواهد راه راست را برگزيند و اهل تقوا شود، دشمن دروني و بيروني به ياري هم مي شتابند تا شخص نتواند به مقصود خويش برسد.

مثلا در دوره هاي تمريني ماه رمضان ومناسك حج، شرايط بگونه اي تغيير مي كند كه شخص درحالات عادي هرگز به آن گرفتار نيست. اصولا دوره هاي تمريني كوتاه و سخت است و شرايط آزمايشگاهي آن به شدت سخت گيرانه تر مي شود تا وقتي كه شخص در محيط آزاد قرار مي گيرد بتواند از عهده مسئوليت ها برآيد. از آن جايي كه ماه هاي رمضان و ذي الحجه براي تقواسازي است و آيين روزه داري و مناسك حج براي كسب اين مهم ساماندهي شده است؛ مشكلات وگرفتاري هاي شخص دراين دو زمان بيشتر مي شود. از اين رو حاجيان در مناسك حج با حدود سي محدوديت خاص آزموده مي شوند (مائده، 49؛ بقره179 و آيات ديگر) چنان كه روزه داران با موضوعاتي چون شهوت جنسي آزموده مي شوند. (بقره178)
بنابراين شرايط و نيز براساس ادعاي قرب و بعد، شخص آزمون هاي متنو دانلود...

ما را در سایت دانلود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بهمن بازدید: 567 تاريخ: سه شنبه 18 تير 1392 ساعت: 19:15

صفحه بندی