نقد خاطرات سال 1368 هاشمی رفسنجانی

خرید بک لینک

 بخش اول: شخصیت هاشمی و خانواده اش

1. مبانی عدالت اجتماعی در شخصیت هاشمی و از نگاه خودش

روایت زندگی و تفکرات آقای هاشمی هر چند ممکن است طولانی باشد و در چند جمله یا صفحه مختصر نتوان آن را تبیین کرد، اما ایشان در ابتدای کتاب سعی دارند نحوه شکل گیری تفکرات خود درباره عدالت اجتماعی را به نحو اجمالی بیان کنند. ایشان از دو مبنای فکری و احساسی برای شکل گیری تفکرات خود درباره عدالت اجتماعی نام می برند؛ مبنای فکری ایشان، تفکرات و مکتوبات ایشان  به ویژه کتاب «سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار» و کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» است. این دو کتاب که قبل از انقلاب و در جو خفقان دوران طاغوت نوشته شده است، بیانگر جهت گیری فکری و ذهنی آقای هاشمی است. مبنای احساسی زندگی آقای هاشمی را نیز می توان در وجود بی عدالتی ها و تبعیض ها و ظلم های قبل از انقلاب در کشور و در نظام بین الملل دانست.

این مطالب که در صفحات 20 18 کتاب درج شده است، نوعی مقدمه چینی برای ورود به خاطرات سالی است که آقای هاشمی وارد عرصه اجرایی کشور می شوند و ایشان سعی می کنند با این مقدمه خود را شبیه امیرکبیر، یک مصلح و سازنده بسیار اثرگذار نشان دهند؛ در خلال همین مباحث است که گاهی طعنه و کنایه هایی به مسئولین فعلی و رقیبان می زنند و آنان را مورد نقد غیرمنصفانه قرار می دهند؛ ایشان در صفحه 21 کتاب می گوید: «دفتر امور زنان هم به مسئولیت خانم شهلا حبیبی، کار را شروع کرد و مطالب خطبه های جمعه من در مورد حقوق و شخصیت زن، چراغ راهش بود. در دوران های بعد، ترفیع سازمانی هم گرفت و باید از خدمات این نهاد هم تشکر کرد؛ اگرچه مرتجعانی هم بودند و هستند که به اسم اسلام مظلوم، کارشکنی کرده و می کنند». اینکه انسان مخالفان خود را   صرف نظر از هر گونه عقیده ای مرتجع بنامد، غیراخلاقی و به دور از رعایت تقوای در سخن است. مگر اینکه به صراحت بیان دارد که چرا و با کدام استدلال، اعمال مخالفان وی مصداق ارتجاع محسوب می شود. یا در صفحه 22 می گویند: «می دانید و می دانیم پایه توسعه هر کشور و ملت، توسعه انسانی و علمی است و به همین جهت در سند چشم انداز بیست ساله توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام توسعه دانش محور مورد توجه است و صد حیف که امروز کسانی مسئولیت اجرایی را با شعار عدالت گرفته اند که در جهت معکوس و قهقرایی و شاید با حسن نیت، اما بدون اطلاع حرکت می کنند». در این فراز، بی انصافی ها و تهمت هایی را ملاحظه می کنیم که دور از شأن آقای هاشمی و به دور از عدالت است. اینکه انسان خود را مبرا از هرگونه عیب و نقص بداند و بقیه را متهم به بی اطلاعی و بدون علم حرکت کردن و حرکت در جهت خلاف عدالت بداند، تهمت های سنگینی است که، به راحتی نمی توان به مسئولان اجرایی کشور نسبت داد.

2. تعریف و تمجید از خود

تلاش و کوشش در راه انقلاب و زحمت کشیدن برای این آرمان جهانی، باید همراه با اخلاص باشد و هنگامی که اندکی غرور و یا خودبینی در وجود ما رخنه کند، شکست این نهضت آغاز می شود. مسئولین و مدیران نظام در این رابطه بایستی مراقبت بیشتری داشته باشند و سعی کنند از تعریف و تمجیدهای غیرضروری نسبت به خود پرهیز داشته باشند، اما آنچه در این کتاب مشاهده می شود در بسیاری از موارد، غیر از آن چیزی است که گفتیم. در صفحه 23 کتاب آمده است: «روحیه کویرنشینی خود من، عامل مهمی بود در تجهیز امکانات. معلوم است که فرزندان کویر، خیلی بهتر و بیشتر از مردم مناطقی مثل شمال و غرب و جنوب غرب کشور، قدر آب را می دانند». یا در صفحه 260 کتاب آمده است: «در گزارش ها مسائل لبنان در صدر است و نقش من در آرام کردن بحران و امید به ایران در حل مشکل سهم بالایی دارد» یا در صفحه 628 آمده است: «اگر کسی وجود داشته باشد که به این انقلاب وفادار باشد و سابقه زندان رفتن هم داشته باشد، یکی از آنها منم، زیرا لااقل هویت خود را نمی خواهم فراموش کنم».

اما آنچه از سخنان و سیره امیر امومنان علیه السلام برداشت می شود، کاملاً خلاف این سخنان است. حضرت، در نامه 53، که به عنوان عهدنامه مالک اشتر معروف شده است، می فرمایند: «از خودپسندى و تکیه بر آنچه تو را آلوده به خود پسندى کند و از علاقه به ستایش و تعریف مردم برحذر باش، زیرا این حالات از مطمئن‏ترین فرصت‏هاى شیطان است تا نیکى نیکوکاران را نابود کند». 1

همچنین سیره و سخنان حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری نیز مطابق با سیره حضرت علی علیه السلام است و در بسیاری از موارد خلاف تعریف و تمجیدهای مطرح شده از سوی آقای هاشمیست؛ برای نمونه یکی از سخنان معروف حضرت امام در سال 59 و در پیامی به مناسبت روز قدس را در اینجا ذکر می کنیم: «هى نگوید من، بگوید: مکتب من. هر وقت مى‏گویید، «مکتب من» بگویید. از پیغمبرها بشنوید این مطلب را. از اولیاى خدا تعلیم بگیرید که همیشه دنبال مکتب بوده‏اند، نه دنبال خودشان؛ نه خودشان زرق و برق دنیایى داشته‏اند و نه این قدر توجه به نفْس داشتند که من چه کردم و من چه کردم. خیر، این حرفها نبوده. از آنها باید تعلیم بگیریم و آدم بشویم». 2

 

 

3. رفاه طلبی

یکی از مهم ترین معارفی که پس از انقلاب مطرح و توسط حضرت امام، احیاء شد، بحث ساده زیستی مسئولان و در حد ضعیف ترین افرادِ جامعه زندگی کردنِ آنان است. این موضوع توسط مقام معظم رهبری نیز بارها مورد تأکید قرار گرفته است و ایشان در سیره شخصی خویش سعی می کنند اصول ساده زیستی را رعایت کنند. این اصل در زندگی آقای هاشمی کمتر دیده می شود و در بسیاری از سطور کتاب، نشانه هایی از تجمل و هزینه های غیرضروری از سوی آقای هاشمی و خانوده اش دیده می شود. برای نمونه چند فراز از خاطرات را که در این مورد است، نقل می کنیم. در صفحه 207 خاطرات آقای هاشمی آمده است: «عصر برای اولین بار در سال جاری از استخر کوچک خانه استفاده کردم». هر چند این کار حرمت و مشکلی ندارد، اما از ساده زیستی نیز به دور است که کسی در خانه اش استخر داشته باشد.

یا در صفحه 332 آمده است: «یاسر آمد. خواست که سید مهدی، پسر موسوی خوئینی ها از دانشگاه صنعتی شریف به دانشگاه تهران منتقل شود که با هم باشند». هرچند در این قسمت، نویسنده سکوت می کند و نتیجه درخواست پسرش معلوم نمی شود، اما همین که پسران آقای هاشمی توقع داشته اند که پدرشان، نسبت به یک امر به این کوچکی دخالت کند، نشان دهنده این است که آنان به دنبال استفاده از اعتبار پدر برای رسیدن به اهداف خود بوده اند.

یا درباره تفریح فرزندان آقای هاشمی باید گفت که آنها اغلب به دنبال تفریحات گران و تجملی بوده اند که برخی از آنها در این کتاب نقل شده است؛ در صفحه 298 آمده است: «فرمانده و جانشین دانشکده پرواز نیروی هوایی آمدند. به خاطر تعلیم خلبانی به مهدی و یاسر در چند روز گذشته  که امروز مرحله ابتدایی آن پایان یافته از آنها تشکر کردم» یا در صفحه 411 آمده است: «یاسر نیز تب دارد و اخیراً در تمرین چتربازی به زمین افتاده و دستش آسیب دیده است». نکته قابل توجه این است که آموزش چتربازی و خلبانی توسط پسران آقای هاشمی درست بعد از جنگ اتفاق افتاده و بهتر بود که این آموزش ها در جنگ می بود و در خدمت نظام جمهوری اسلامی!

در صفحه 439 آقای هاشمی که از درد چشم رنج می برده است، اینگونه می نویسد: «خانم دکتر منصوریان که همراه فاطی بود، قطره ای تجویز کرد. شوهرش دکتر ابوسعیدی آمد و قرص هایی ضد حساسیت آورد. سپس دکتر جزایری همراه دکتر آقای هاشمی، رئیس شورای پزشکی آمد. قطره های ضد حساسیت تجویز کردند. آخر شب دکتر احمدیان آمد و احتمال ویروس یا باکتری را هم داد». تمامی این پنج دکتر طی کمتر از نصف روز به بالین آقای هاشمی آمده اند!

 

4. خانواده هاشمی در سفرهای استانی

یکی از نکاتی که در کل کتاب تکرار می شود، شرکت کردن خانواده آقای هاشمی در سفرهای داخلی و خارجی ایشان است. در برخی سفرها  علی رغم برنامه فشرده و کارهای بسیار زیاد بازهم حضور خانواده آقای هاشمی را می بینیم. این حضور حتی در برخی موارد باعث تأخیر در برنامه های سفر و تلف شدن وقت مسئولین و خود آقای هاشمی   به عنوان رئیس جمهور یا رئیس مجلس می شود. در صفحه 58 کتاب آمده است: «ساعت سه و نیم بعد از ظهر از فرودگاه مهرآباد به همراه جمعی سپاهی و ارتشی و نماینده و محافظان و همچنین عفت، فاطی، مهدی، سارا و خانم ها مطهری، عراقی، نقاش و علم الهدی به سوی دزفول پرواز کردیم». یا در صفحه 71 آمده است: «مصاحبه رادیو و تلویزیونی درباره نتایج سفر نمودم. عفت و همراهان نرسیده بودند، مقداری معطل شدیم. غروب رسیدند».

 

 

بخش دوم: عملکرد دولت هاشمی در سیاست داخلی و خارجی

الف) سیاست داخلی

1. کمرنگ کردن نقش خود در انتخاب کابینه

انتخاب اعضای هئیت دولت در هر دولتی بر عهده رئیس جمهور است و وی اختیار تام دارد که وزرای پیشنهادی خود را به مجلس معرفی کند. درباره کابینه دولت اول آقای هاشمی نیز این مسأله صدق می کند و ایشان سعی داشتند، بهترین افراد از نظر خودشان را برای پست وزارت معرفی کنند و مشاوره های مختلفی نیز درباره وزراتخانه های مختلف می گرفتند، که در خاطرات ایشان ذکر شده است. اما در یک فراز از خاطرات، مطلبی به چشم می خورد که نیاز به تأمل دارد. ایشان در صفحه 35 می نویسد: «بالاخره در روز 8 مرداد مذاکره با رهبری به نتیجه رسید و اسامی و مسئولیت تمامی اعضای کابینه با توافق کامل و با خط ایشان نوشته شد». در این قسمت از خاطرات، سعی شده است که توافق کامل رهبری با کابینه آقای هاشمی، به گونه ای نمایش داده شود که رهبری با همه کارها و نحوه مدیریت هئیت دولت موافق بوده اند. در صورتی که موافقت رهبری با هئیت دولت، به معنای تأیید صد در صد آنها نیست و رهبری در مناسبت های مختلف، نقدهایی را نسبت به دولت پنجم مطرح کرده اند.

 

2. مسأله دانشگاه آزاد

یکی از اقدامات آقای هاشمی در طول مسئولیت های متعدد خود در جمهوری اسلامی، تأسیس و حمایت از دانشگاه آزاد اسلامی است. وی در خاطرات خود ضمن برشمردن دانشگاه آزاد به عنوان یکی از وسیله های رفع تبعیض علمی در بین محرومین در کشور! در صفحه 22 می گوید: «با حمایت امام راحل، دانشگاه آزاد اسلامی را تأسیس کردیم و دوران مسئولیت اجرایی آن را تقویت نمودیم». این نوع خرج کردن از حضرت امام (ره) نشان می دهد که آقای هاشمی به دنبال مشروع ساختن تمامی کارهای خود در دانشگاه آزاد، به وسیله حمایت امام از تأسیس این دانشگاه است.

اهمیت دانشگاه آزاد به حدی است که آقای هاشمی در بسیاری از موارد، یکی از شروط همکاری خود با وزرا و مسئولین را همکاری با این دانشگاه قرار می داده است. در صفحه 238 آمده است: «عصر گروه پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی، دکتر علی اکبر ولایتی، دکتر موسی زرگر، دکتر کلانتر، دکتر سنجابی و چند پزشک دیگر آمدند و درباره تأمین بیمارستان برای دانشجویان پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی استمداد کردند. گفتم از بیمارستان نیروی هوایی استفاده شود و وزیر بهداشت و درمان آینده باید با دانشگاه آزاد اسلامی همکاری کند» یا در صفحه 611 و ضمن معرفی وزرای پیشنهادی دولت آقای هاشمی در مجلس آمده است: «نکته دیگر، همکاری با دانشگاه های غیردولتی، مخصوصاً دانشگاه آزاد اسلامی است. البته با آقای دکتر معین قرار گذاشتیم که هم دانشگاه آزاد اسلامی در چارچوب مقررات عمل بکند و هم ایشان حمایت بکنند که ما بتوانیم از امکانات خارج از دولت در تربیت نیروها استفاده کنیم». این دو فراز از خاطرات، نشان دهنده اهمیت بسیار زیاد دانشگاه آزاد برای آقای هاشمی است، تا جایی که در هنگام اعطای یک پست  مثل وزارت با شخص وزیر، قرار می گذاشتند که حتماً بایستی با دانشگاه آزاد همکاری کنی و از آن دانشگاه حمایت نمایی. البته این قول و قرارها به دلایل مختلف دچار اشکال می شده است و اغلب اوقات بین وزرای فرهنگ و آموزش عالی وقت و رئیس دانشگاه آزاد درگیری و اختلاف وجود داشته است و حتی وزرا تهدید به استعفاء می کرده اند، اما آقای هاشمی همچنان از عملکرد رئیس دانشگاه آزاد حمایت می کرده است؛ در همین رابطه در صفحه 496 کتاب آمده است: «دکتر مصطفی معین، وزیر فرهنگ و آموزش عالی آمد. از نیازها و کمبود امکانات آموزش عالی و از اصلاحات وخدمات و جذب نیرو گفت. از دانشگاه آزاد اسلامی و دکتر جاسبی شکایت کرد و به نحوی فهماند که اگر توجه به این شکایت نکنم، استعفاء خواهد داد».

 

3. سفرهای استانی به سبک هاشمی

سفرهای استانی و از نزدیک با مشکلات هر استان آشنا شدن و برنامه ریزی برای حل این مشکلات، همواره یکی از بهترین راه کارهایی بوده است که مسئولین کشوری کم و بیش در دستور کار خود قرار داده اند. این برنامه در دولت نهم و دهم به شکل منظم و بابرنامه اجرا شد و یکی از اقدامات مثبت این دو دولت تلقی می شود. در خاطرات آقای هاشمی فرازی وجود دارد که این شائبه را به وجود می آورد که وی، به دنبال مصادره این سفرها به نفع خودش است؛ او در صفحه 31 کتاب می نویسد: «این نمونه ای از برنامه فشرده سفرهای متعددی بود که در دوران ریاست جمهوری ده ها بار تکرار شد و ارتباطی بی واسطه با مردم و مشاهده مستقیم مسائل و مشکلات، تأثیرات مطلوبی در تسلط بر خواست ها، نیازها و امکانات موجود و استعدادهای مناطق مختلف کشور داشت». البته این سفرها تفاوت های اساسی با سفرهای استانی در دوران دولت نهم و دهم دارد؛ در این اغلب این سفرها، خانواده آقای هاشمی همراه ایشان هستند و در برخی موارد حتی باعث عقب افتادن برنامه های سفر و تلف شدن وقت مسئولین می شوند. همچنین این سفرها، بیشتر به منظور افتتاح پروژه ها و برنامه های دولتی انجام می گرفته است و هیچگاه در هر استان، هئیت دولت به بررسی مشکلات آن استان نمی پرداختند و سیستم اداری کشور، کاملاً به صورت متمرکز بوده است.

4. حضور حداکثری به چه معناست؟!

در صفحه 34 کتاب ادعا شده است که «احساس نیاز به تبلیغات نداشتم و اصولاً موافق هم نبودم. در هیچ یک از انتخابات هم تا آن زمان، هزینه ای برای تبلیغات نکرده بودم. مسأله مهم، حضور حداکثری بود که الحمدلله به خوبی به دست آمد». دو نکته درباره این عبارت آقای هاشمی وجود دارد:

یکی اینکه ایشان سنت تبلیغ نکردن را در انتخابات نهم شکستند و بسیاری از ستادهای حامی ایشان با هزینه های سرسام آور و بسیار شدید در انتخابات شرکت کردند و باز هم شکست خوردند؛ تبلیغات مسرفانه ستادهای ایشان در انتخابات نهم در حالی بود که، ایشان در آن دوره شناخته شده تر هم بودند و بی نیازی کمتری نیز به تبلیغ داشتند.

و دوم اینکه با مراجعه به آمارهای موجود درباره حضور مردم در انتخابات، این ادعا مورد تردید قرار می گیرد. در انتخابات ریاست جمهوری ششم و پنجم، به ترتیب کمترین درصد حضور مردم در انتخابات های ریاست جمهوری بوده است؛ در انتخابات ششم ریاست جمهوری در سال 72، که آقای هاشمی برای بار دوم به در عرصه انتخابات پیروز شد، مشارکت 66/50 بوده است و در انتخابات پنجم ریاست جمهوری در سال 68 نیز، مشارکت مردم، 59/54 بوده است که پایین ترین میزان مشارکت ها در طول انتخابات های ریاست جمهوری است3. معلوم نیست منظور از حضور حداکثری در این عبارات چیست؟!

5. سال افتتاح مترو، 70 یا 71 یا 77

افتتاح متروی تهران یکی از بحث های مبهمی است که آقای هاشمی در خاطرات خود به بیان آن پرداخته اند. در صفحه 33 کتاب آمده است: «مسأله احداث مترو پس از تعطیلی بعد از انقلاب، با پیگیری خود من از سال 1365 بار دیگر فعال شده بود، البته بدون بودجه و بدون کمک دولت. بعد از جنگ و پس از انتخاب به ریاست جمهوری، خودم و فرزندم محسن کار مترو را پیگیری می کردیم». معلوم نیست در سال 65 و بدون بودجه و کمک دولت، آقای هاشمی چگونه برای مترو فعالیت می کرده است. در صورتی که ایشان در آن زمان، رئیس مجلس و جانشین فرمانده کل قوا بوده و در شهرداری و وزارت کشور مسئولیتی نداشته است. همچنین درباره سال افتتاح مترو در صفحه 320 آمده است: «آقای اصغر ابراهیمی، مدیر عامل شرکت مترو آمد. گزارش کار داد. امید دارد تا آخر سال 69 کار ساخت تونل ها و ایستگاه ها تمام شود و اگر برای تجهیزات پشتیبانی شود در سال 71 بهره برداری آغاز شود». اما در صفحه 479 و در پاورقی، مصاحبه ای از آقای هاشمی منتشر شده است که در آن سال افتتاح مترو، اواخر سال 70 ذکر شده است؛ آقای هاشمی در این مصاحبه می گوید: «بر اساس قول مدیران، امیدوارم ظرف سه سال آینده، یعنی اواخر سال 1370 مردم تهران از این وسیله نقلیه عمومی خوب استفاده کنند»، اما در سایت رسمی متروی تهران، افتتاح اولین خط متروی تهران، در سال 1377 ذکر شده است! 4

 

 

ب) سیاست خارجی

سیاست خارجی ایران در طول سال 68 یکی از پرفراز و نشیب ترین سال های خود را سپری می کرده است. در این سال به دلیل مسائل داخلی کشور   مثل رحلت امام خمینی (ره)، تغییر ریاست جمهوری، پایان جنگ و بازنگری در قانون اساسی سیاست خارجی ایران دچار دگرگونی هایی شد. همچنین به دلیل مشکلاتی که برای شوروی در این سال ها وجود داشت، سیاست خارجی ایران برهه بسیار حساسی را سپری می کرد. در خاطرات آقای هاشمی نیز به دلیل همین واقعیت هایی که ذکر کردیم، مسائل زیادی درباره سیاست خارجی جمهوری اسلامی ملاحظه می شود که به بررسی آنها می پردازیم:

1. تأثیرگذاری ایران در سیاست خارجی منطقه و جهان

رابطه ایران با ابرقدرت ها در دوران جنگ سرد به شدت تیره بود و به دلیل شعار «نه شرقی نه غربی» و سیاست خارجی مستقل جمهوری اسلامی، رابطه ایران با دو ابرقدرت در حد بسیار کمی بود. اما با پایان یافتن جنگ تحمیلی در سال 67، شوروی از ایران به صورت رسمی دعوت به عمل آورد که مقامات ایرانی به شوروی سفر کنند و روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی بین دو کشور برقرار شود. حمایت شوروی از عراق در جنگ تحمیلی و نامه امام خمینی (ره) به گورباچف، نشان از حساسیت و تا حدی تیرگی روابط بین ایران و شوروی داشت و سفر مقامات ایرانی به این کشور تا حد زیادی می توانست این روابط را اصلاح کند. با سفر آقای هاشمی در خرداد و تیر 68 و توافقات فراوان سیاسی، اقتصادی و نظامی که انجام گرفت تا حد زیادی این روابط اصلاح شد. در رابطه با این سفر مهم و تاریخی نکات مهمی وجود دارد که به آنها اشاره می کنیم:

1. به دلیل اثرگذاری ایران در منطقه، یکی از مطالب مهم مطرح شده در این سفر، در رابطه با مسائل افغانستان و عراق بود. در این زمان، ایران از مجاهدان افغانی حمایت می کرد و شوروی نیز در افغانستان به دنبال رسیدن به قدرت بود. توافق ایران و شوروی بر سر مسأله افغانستان برای شوروی بسیار حائز اهمیت بود و آنها در این مذاکرات به شدت به دنبال توافق با ایران بودند. همچنین درباره عراق نیز که در جنگ مورد حمایت شوروی ها بود، مذاکرات مهمی صورت گرفت و ایران توانست با شوروی بر سر مسأله عراق به توافقات خوبی دست پیدا کند. نکات مربوط به این توافقات در صفحه 185 کتاب آمده است.

2. در این سفر مذاکرات مختلفی بین دو کشور انجام شد؛ یکی از این مذاکرات ها، بحث مربوط به تسلیحات بود و بین دو کشور توافق شده بود که «میگ 29، موشک سام 5، تانک تی 80 ، موشک دریا به دریا و ... همراه با تکنولوژی ساخت به ایران داده شود» (صفحه 185). اما نکته مهمی که در رابطه با این تسلیحات وجود دارد این است که شوروی ها به دنبال این بودند که مسأله خرید تسلیحات از سوی ایران علنی نشود و از آقای هاشمی خواستند که این موضوع را علنی نکند. آقای هاشمی در صفحه 189 می نویسد: «روس ها از من خواسته بودند در مورد توافق در تسلیحات چیزی نگویم؛ گویا از سوی غربی ها از این جهت تحت فشارند». این عبارت آقای هاشمی نشان می دهد که سیاست خارجی شوروی در دوران گورباچف و نزدیک به فروپاشی، یک سیاست خارجی متساهل نسبت به غرب بوده است و آنها به دنبال مقابله مستقیم با آمریکا نبوده اند. همچنین بیانگر این موضوع است که ایران در برخی موارد روابط مخفی با شوروی داشته است.

3. «سر میز شام مذاکرات دوستانه خصوصی با گورباچف داشتیم. هر دو نطقی ایراد کردیم. او از رو خواند، ولی من بدون نوشته نطق ایراد کردم؛ گرچه متنی تهیه شده بود، ولی متن فارسی را نیاورده بودند و متن روسی توزیع شده بود؛ از نمونه های ناشی گری دیپلمات هایمان». این یکی از بی تجربگی های دیپلمات های ایرانی است که آقای هاشمی نقل می کند، که در چنین سفری با سطح دیپلماتیک بسیار بالا اتفاق افتاده است.

 

2. رابطه با آمریکا

رابطه داشتن یا نداشتن با آمریکا از اول انقلاب جزء موضوعات چالش برانگیز نظام جمهوری اسلامی بوده است و بیشتر اوقات سیاستمداران بر اساس این شاخص سیاسی، به دسته های مختلفی در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران تبدیل می شده اند. در خاطرات آقای هاشمی نیز این مسأله، دارای ابعاد گوناگونی است و به مناسبت های مختلف این بحث مطرح شده است. از مجموع مطالبی که درباره رابطه با آمریکا در کتاب وجود دارد، می توان به این نتیجه رسید که آقای هاشمی با مقام معظم رهبری در این رابطه تا حد زیادی اختلاف نظر داشته است؛ هرچند در بسیاری از موضع گیری ها سعی می کرده است که به نظرات رهبری توجه نماید. در مورد رابطه با آمریکا مباحث مهمی وجود دارد که به آنها اشاره می کنیم:

 

1. شروع کننده مذاکره

شروع مذاکره و رابطه با آمریکا در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران، اغلب از سوی آمریکا اتفاق می افتاده است و آنها همواره برای نشان دادن دیپلماسی فعال خود و ژست آزادی خواهانه گرفتن، به دنبال مذاکره مستقیم بوده اند؛ این امر در خاطرات آقای هاشمی نیز به چشم می خورد و در دو مقطع است که آمریکایی ها آمادگی خود را برای مذاکره با ایران اعلام می کنند؛ یکی در رابطه با فروش تسلیحات است که در صفحه 202 آمده است و دیگری در رابطه با مسأله گروگان گیری نظامیان آمریکایی در لبنان است که در صفحه 240 آمده است. این مسأله که یکی از مسائل مهم بین المللی بود، باعث بروز تشنجات در روابط ایران و آمریکا شد و مقامات ایرانی و آمریکا در مورد بحث رابطه دو کشور به سخنرانی علیه یکدیگر پرداختند. در اینجا موضع مقام معظم رهبری با آقای هاشمی را مقایسه می کنیم.

 

2. نظر مقام معظم رهبری درباره رابطه با آمریکا

با مطالعه سخنرانی های سال 68 مقام معظم رهبری، موضع رهبری درباره رابطه با آمریکا روشن می شود. ایشان در طول سال 68 همواره بر منفور خواندن آمریکا نزد ملت ایران تأکید داشتند و درباره مسأله گروگان گیری در لبنان و مسأله رابطه با آمریکا اظهار داشته اند: «ما بارها گفته ایم که از گروگانگیرى حمایت نمى کنیم. ما بارها گفته ایم اولین دولتى که در لبنان از او گروگان گرفتند، ما بودیم. کاردار ما را همین فالانژهایى که مورد حمایت آمریکایند، گروگان گرفتند. ما گروگان گیرها را از قبیل فالانژها و اسرائیل و امریکا که پشتیبان اینهاست به شدت محکوم مى کنیم. خود ما اهل گروگانگیرى نیستیم و گروگانگیرى را هم تشویق نمى کنیم.

در مقام مقایسه میان گروگان گیری هایى که در لبنان انجام گرفته، آیا آن عده از مظلومان لبنان که ما هم نمى دانیم چه کسانى هستند جاسوس آمریکایى را که به کشورشان آمده است، مى گیرند، محکوم ترند یا اسرائیل که به لبنان مى آید و از خانه ى کسى، صاحبِ خانه را مى دزدد و مى برد؟! کدامیک از این دو نوع کار، زشت تر و منفورتر است؟ اگر به لبنانى بگویند: چرا شما سرهنگ امریکایى یا فلان فرد دیگر را گروگان گرفتید؟ خواهد گفت: این فرد داخل خانه ى من آمده و جاسوسى مى کند؛ برود تا گرفتار نشود. اما اگر به اسرائیل و آمریکا بگویند: چرا شما آمدید «شیخ عبید» را از داخل خانه اش گرفتید بردید؟ چه جوابى دارند بدهند؟ گروگانگیرىِ منفور، آن است یا این؟ آن وقت رئیس جمهور آمریکا با کمال وقاحت مى گوید ما با گروگان گیرها صحبت نمى کنیم!! شما پشتیبان گروگانگیرها هستید. از همه ى گروگان گیرها بدتر و خبیث تر، اسرائیل است که دست نشانده و دست آموز شماست. این، کیفیت قضاوت آنها در مسائل بین المللى است که از حق و انسانیت و عدالت، فرسنگ ها فاصله دارد. آمریکایی ها این گونه اند.

براى ملت ایران، چیزى از این خنده آورتر و مسخره تر نیست که آمریکا بیاید مذاکره با ملت ایران را ادعا کند و براى آن شرط قرار بدهد و بگوید ما به شرطى روابطمان را با ایران برقرار مى کنیم که چنین و چنان بشود!! شما امروز در چشم ملت ایران، منفورترین دولت ها بعد از دولت غاصب صهیونیستى هستید. ملت ایران چه احتیاجى به ارتباط و مذاکره با شما دارد؟ چه کسى در نظام جمهورى اسلامى با شما مذاکره کرده است؟ مذاکره ى ما با امریکا همین است که در تریبون هاى عمومى، به سردمداران آن کشور هشدار مى دهیم و نهیب مى زنیم و مى گوییم شما با این روش ها و با این تهدید و تطمیع ها، نخواهید توانست ملت بزرگ و انقلابى و مسؤولان کشور ما را تحت تأثیر قرار بدهید. ما امروز هم مثل گذشته مى گوییم: رابطه با آمریکا را نمى خواهیم.

... ما در ارتباطات جهانى باز برخورد مى کنیم. ما با کسانى که نسبت به ملت ایران، این طور خصومت وقیحانه و آشکار نکردند، همکارى مى کنیم. این را همیشه اعلام کرده ایم. در گذشته همین طور بوده، امروز هم همین گونه است. اما اگر کسانى در دنیا خیال کنند که مسؤولان کشورمان براى سازندگى کشور، دست آن هم دست ذلت به سوى آمریکا دراز خواهند کرد، بدانند که سخت در اشتباهند. چنین چیزى پیش نیامده و ابداً پیش نخواهد آمد». 7

این عبارت طولانی بیانگر نظر دقیق مقام معظم رهبری درباره رابطه با آمریکا در آن مقطع زمانی است. ایشان به صورت مطلق هرگونه رابطه و مذاکره با آمریکا را رد می کنند و قائل به این هستند که ما با امکانات بالفعل و بالقوه خود و بدون هیچ نیازی به آمریکا می توانیم به پیشرفت دست پیدا کنیم و حتی در سازندگی کشور در بعد از جنگ نیز ما هیچ نیازی به آمریکا نخواهیم داشت.

آنچه در خاطرات آقای هاشمی نیز مطرح شده است، با این مواضع رهبری توافق کامل دارد. آقای هاشمی در صفحه 244 می نویسد: «دکتر ولایتی اطلاع داد که آمریکا از طریق سازمان ملل و مأموران UN (سازمان ملل متحد) به ما اطلاع داده که اگر به هیگینز آسیب برسد، حامیان حزب الله را خرد می کند. از من خواست که به لبنانی ها اخطار کنیم که مسأله را مسکوت بگذارند. با آیت الله خامنه ای مشورت کردم. نظر ایشان این است که در کارشان دخالت نکنیم، به ما مربوط نیست». یا در صفحه 249 آمده است: «با رهبری درباره شفاعت در مسأله جاری لبنان بحران گروگان ها مشورت کردم؛ قرار شد صبر کنیم». این دو فراز از خاطرات نشان می دهد که رهبری با مذاکره مستقیم با آمریکا مخالف بوده اند و سعی داشته اند اصلاً جمهوری اسلامی ایران وارد این قضیه نشود.

 

3. نظر هاشمی درباره رابطه با آمریکا

رابطه با آمریکا همواره یکی از مهم ترین مباحث سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده است و رؤسای جمهور مختلف نسبت به این رابطه، مواضع مختلفی داشته اند. در سال 68 و با روی کارآمدن دولت آقای هاشمی، این رابطه، شکل تازه ای به خود گرفت و به صورت جدیدی مطرح شد. موضع مقام معظم رهبری در این زمینه را طی صفحات گذشته بررسی کردیم؛ اینک به بررسی نظرات رئیس جمهور وقت می پردازیم:

آقای هاشمی در خاطرات خود در صفحه 255 می نویسد: «اگر بخواهند مسأله لبنان را حل کنند، راه دارد. راه مشخص است. آزادی گروگان ها راه حل دارد. راه حل عاقلانه و مدبرانه دارد. با این قلدری ها و این برخوردهای مغرورانه و با ستمگری نمی توانید مسأله آنجا را حل کنید. بیاید عاقلانه وارد شوید. ما هم کمک می کنیم، مسائل آنجا را حل کنیم که مردم منطقه بتوانند در صلح و صفا زندگی بکنند». این اظهارات آقای هاشمی در رسانه های بیگانه در همان زمان، واکنش های مختلفی را در پی داشت و برداشت رسانه های مختلف این بود که جمهوری اسلامی در برابر آمریکا کوتاه آمده و حاضر به مذاکره شده است. قسمتی از این واکنش ها در پاورقی های صفحه 256 خاطرات سال 68 آقای هاشمی منتشر شده است، که به آنها اشاره می کنیم: «سخنان آقای هاشمی در مراسم نماز جمعه تهران، تیتر اول اغلب جراید پرتیراژ روز شنبه ایتالیا را به خود اختصاص داد. اکثر جراید این کشور با انتشار عناوینی نظیر «آقای هاشمی دست یاری به آمریکا می دهد»، «من رفسنجانی آمریکا را کمک خواهم کرد»، «ایران به بوش کمک می کند» و ... سخنان رئیس جمهور جدید ایران را نشانه اولین قدم برای ایجاد روابط مجدد با آمریکا برشمردند. ... روزنامه این مساجرو چاپ رم در نوشت: پایان یافتن مسأله گروگان ها برای رئیس جمهور جدید ایران یک امتیاز محسوب می شود. رفسنجانی با اعلام همکاری با آمریکا برای خاتمه دادن به بحران گروگان ها، راه روابط مجدد با آمریکا را هموار خواهد ساخت».

از دیگر مواردی که تمایل نسبی آقای هاشمی به مذاکره با آمریکا را مشاهده می کنیم، در دیدار با وزیر خارجه پاکستان اتفاق می افتد. او در این دیدار که در صفحه 274 کتاب منتشر شده است، می گوید: «سیاست اصلی ما این است که تلاش کنیم که در دو کشور [لبنان و افغانستان] خونریزی متوقف شود و مردم مسلمان هر دو کشور حق تعیین سرنوشت خود را به دست آورند. حال هر کشوری که در این راه آماده همکاری باشد، ما نیز آماده همکاری هستیم».

این فرازهایی که از خاطرات آقای هاشمی نقل شد نشان می دهد که ایشان در رابطه با مسأله گروگان ها و مذاکره با آمریکا، نظر منفی نداشتند و حاضر بودند به مذاکره با آمریکا بپردازند. این نظر، خلاف نظر رهبری است که به صورت کامل در قسمت قبل مورد بررسی قرار گرفت.

 

4. پیغام انگلیسی ها برای محکوم کردن سلمان رشدی

سیاست اعلامی و سیاست اعمالی بسیاری از کشورها با هم تفاوت دارد؛ به گونه ای که حتی در برخی مواقع این سیاست ها، حالت تعارض به خود می گیرد. یکی از نمونه های این سیاست که از سوی دولت خبیث انگلیس اعمال شده است، در صفحه 361 خاطرات آقای هاشمی اینگونه نقل شده است: «پیغام انگلیسی ها را مبنی بر آمادگی نوعی محکوم کردن سلمان رشدی را گفت». در صورتی که در آن دوران انگلیس یکی از حامیان جدی سلمان رشدی بود و در سیاست های اعلامی خود، از او دفاع می کرد.

 

5. واگذاری نفت بدون قرارداد به کره شمالی

رابطه اقتصادی با دیگر کشورها همیشه بایستی دارای ضابطه مشخص و در چارچوب قانون باشد. در خاطرات آقای هاشمی در رابطه با فروش نفت به کره شمالی، خاطره جالبی وجود دارد که از صفحه 498 کتاب نقل می کنیم: «... از وضع صنایع موشکی، تانک، شیمیایی، هواپیما و مهمات و از برنامه های خرید و مطالبات کره شمالی گفت. این کشور نفت خواسته است؛ گفتم نفت را بدهند». ممکن است گفته بشود که ما در آن دوره با کره شمالی رابطه تسلیحاتی و نظامی داشته ایم و واگذاری نفت به این کشور امری طبیعی است، اما به نظر می رسد همین واگذاری نیز بایستی با کارشناسی و موافقت مجلس و طبق قانون انجام شود و نه اینکه رئیس جمهور به تنهایی نسبت به این امر تصمیم بگیرد!

 

 

بخش سوم: ارتباطات و تعاملات هاشمی با دیگر اشخاص

قسمت مهمی از خاطرات آقای هاشمی، بیان رابطه وی با دیگران است. این روابط که بیشتر به خاطر جایگاه حقوقی وی اتفاق افتاده است، دارای نکات و مطالب بسیار مهمی است که به آنها اشاره می کنیم.

 

الف) ارتباطات هاشمی با امام(ره)

1. حمایت از دانشگاه آزاد از سوی امام به چه معناست؟

دانشگاه آزاد اسلامی یکی از بزرگترین مجموعه های دانشگاهی در کشور ماست که از اوایل انقلاب تاکنون فراز و فرودهای مختلفی داشته است و نسبت به این مجموعه نظرات بسیار متفاوتی وجود دارد. در خاطرات آقای هاشمی نیز درباره این دانشگاه و رئیس وقت آن مطالب زیادی وجود دارد و سعی شده است از عملکرد این دانشگاه طی این 30 سال دفاع شود (رجوع کنید به ص 22). یک نوع دفاع از عملکرد این دانشگاه نیز، مطرح کردن حمایت امام خمینی (ره) از این دانشگاه است؛ آقای هاشمی در خاطرات خود در صفحه 22 می نویسد: «در سال های اوایل پیروزی، با حمایت امام راحل، دانشگاه آزاد اسلامی را تأسیس کردیم و در دوران مسئولیت اجرایی آن را تقویت نمودیم». هر چند حمایت امام، در تأسیس و کمک مالی به این دانشگاه غیرقابل انکار است، اما باید توجه داشت که مشکلات مدیریتی و تخلفات دانشگاه آزاد طی سالیان گذشته را نمی توان به صِرف حمایت حضرت امام، نادیده گرفت.

 

2. رابطه هاشمی و آیت الله خامنه ای در نگاه امام خمینی(ره)

حضرت امام همواره مسئولین را به وحدت کلمه تشویق می نمودند و از آنها می خواستند که اختلاف سلیقه را کنار بگذارند و به فکر منافع انقلاب و نظام اسلامی باشند. یکی از جلوه های این تذکرات، در خاطرات روز 10 خرداد آقای هاشمی   مطابق با سه روز قبل از رحلت امام خمینی (ره) منعکس شده است؛ آقای هاشمی در صفحه 143 می نویسد: «[حضرت امام] چشمشان را باز کردند و شمرده با صدای ضعیف اضافه کردند: اگر متحد باشید، انقلاب پیشرفت می کند، مکثی کردند و ادامه دادند: به خصوص بین شما و آقای خامنه ای، نگذارید خنّاسان بین شما و ایشان فتنه کنند». این توصیه جاوادنه حضرت امام، بارها و بارها بعد از رحلت ایشان، توسط مقام معظم رهبری به عنوان یکی از گلوگاه های نفوذ دشمن مطرح شد و خوب می دانیم که تا وقتی بین مسئولین نظام اسلامی وحدت حکمفرما باشد، هیچ آسیبی متوجه این نظام ولایی نخواهد شد.

 

3. لحن نامناسب در رابطه با امام خمینی(ره)

در خاطرات سعی شده است تا آنجا که ممکن است احترام بزرگان نظام و انقلاب اسلامی حفظ شود و با تکریم و حفظ شأن با آنان برخورد شود، اما مواردی نیز وجود دارد که لحن مناسبی اتخاذ نشده است؛ یکی از موارد در صفحه 80 کتاب اتفاق افتاده است، که آقای هاشمی اینگونه می نویسد: «درباره قانون اساسی صحبت شد. قرار شد چند نفری را پیشنهاد دهم که امام با حکمی، مأمور بررسی اصلاح قانون اساسی کنند». این فراز به گونه ای است که گویی اصل، آقای هاشمی است و احترامی که ویژه امام خمینی (ره) است، رعایت نشده است و به مخاطب اینگونه القاء می شود که هر کسی را آقای هاشمی معرفی می کرده، امام بدون هیچ گونه شرط و فکری می پذیرفته اند.

 

ب) رابطه هاشمی با مقام معظم رهبری

آقای هاشمی و مقام معظم رهبری، دو یار قدیمی هستند که از سال ها قبل از انقلاب، برای این انقلاب زحمت کشیده و هزینه داده اند. این رابطه با انتخاب، آیت الله خامنه ای به رهبری، رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت. در این کتاب، نکات زیادی درباره مقام معظم رهبری مطرح شده است، که به بررسی آنها می پردازیم:

 

1. سلامت و اخلاص رهبری

ما را در سایت دانلود دنبال می‌کنید

برچسب: هاشمی, ,خاطرات, سازندگی, جریان شناسی , نویسنده: بهمن بازدید: 342 تاريخ: شنبه 2 شهريور 1392 ساعت: 5:22

صفحه بندی

خبرنامه