ای شهیدان ! ما بعد از شما چه کردیم ؟!
هیچ ٬ شما را فراموش کردیم ٬ لباس های خاکیتان را در میدان های مین و لابه لای سیم خاردارها رها کردیم ٬ خاطرات شما را با سر بندهایتان از یاد بردیم رمز حمله را فراموش کردیم . عهدمان را با ولی شکستیم و دعای عهد را فراموش کردیم ٬زمان ندبه و سمات را گم کردیم و شفع و وتر و صبح مان قضا شد.

شربت های شهادت را بر روی زمین ریختیم و به عطش شهادت در راه خداخندیدیم . بر تصاویر نورانیتان روی دیوار شهرمان رنگ غفلت پاشیدیم و پوستر تبلیغاتی نصب کردیم و دل به این دنیای تاریک بستیمجانباز را با زخم زبان تحویل گرفتیم و تاول شیمیایی را از یاد بردیم و غیرت ها را به بهایی اندک به نامردان و نا اهلان فروختیم ........عشق را به بازی گرفتیم و از خونهایتان به راحتی گذشتیم و چه بی شرمانه گذشتیم ............راستی تاوان و غرامت این همه گناه و فراموشی را چگونه باید بپردازیم ؟؟!!چگونه در چشمان حضرت روح الله (ره) و نائب بر حقشان امام خامنه ای نگاه کنیم ؟؟!!چگونه به پیر جماران بگوییم که ما از انقلاب به درستی محافظت نکردیم ؟؟!!با این همه بی عهدی چگونه شهدا از ما راضی باشند در حالی که ما خون و راه آن بزرگواران را پایمال کردیم؟؟!!هیچ با خود فکر کرده ای که باید جواب حضرت زهرا (س) و امام حسین (ع) را بدهیم ؟آیا ما پاسدار خوبی برای خون یاران امام حسین (ع) بودیم ؟؟!!آیا همان گونه که مادرمان حضرت زهرا (س) از ولایت دفاع کرد ما هم دفاع کردیم ؟؟!!راستی علی در زمان ما یاور دارد یا که .........
خدا نکند مکر بنی ساعده تکرار شود
و علی در قفس خانه گرفتار شود

دست نوشته ای از شهید احمدرضا احمدی، رتبه اول کنکور پزشکی سال 64 ، ساعتی قبل از شهادت
چه کسی می داند جنگ چیست؟
پس بيايد حرمله مباشيم......

و حالا خاطره ای که بی ربط با موضوع بالا نیست رو براتون نقل میکنم
چهار روز مانده به عملیات کربلای4 درمحور خرمشهر مستقر بودیم همه چیز خبر از یک عملیات قریب الوقوع میداد سنگر اجتماعیمون ساختمانی بود که حدودا 100متر از خط مقدم فاصله داشت عصربود با چند تا از بچه ها دم درساختمان وایساده بودیم 2 نفر از سبزپوشان مقدس سپاه سوار بر موتورسیکلت به طرف خط مقدم درحرکت بودن که یهو یه گلوله خمپاره به احتمال زیاد از نوع 81 م م درست به وسط موتور سیکلت اصابت کرد موتورسیکلت با راکبهاش تکه پاره و به هوا پرتاب شد بعد از اینکه گردو غبار و دود حاصل از انفجار فرو نشست به طرف محل انفجار دویدیم .خدایا چه صحنه وحشتناکی جلو چشمانمون بود.پیکر پاره پاره شده دو رزمنده دلاور جلو چشمانمون حال هر بیننده ای رو منقلب میکرد.با تعاون لشکر که مسئولیت جمع اوری شهداء رو به عهده داشتند تماس گرفتیم بعد از چند دقیقه 2نفر از بچه های تعاون به محل رسیدند به کمک انها تکه های اجساد ان دو شهید بزرگوار رو جمع کردیم.حالا بچه ها مترصد بودند که چگونه اجساد مطهر رو شناسایی کنیم که کدام قطعه مربوط به کدام شهید است بالاخره به این نتیجه رسیدیم که تکه پاره های جمع اوری شده رو به دو قسمت تقسیم کنیم و هر قسمت رو با نام یکی از شهدا به شهرشون بفرستیم که در اخر سهم هرکدام از اون شهداء حدود 4الی5 کیلو از جسم خاکیشون بود که جمع اوری شد و جهت تشییع به شهرمحل اعزامشون فرستاده شد.سه روز از اون ماجرا گذشته بود که یکی از بچه ها صدامون کرد و ما رو به محل انفجار 3 روز پیش برد در کمال حیرت دیدیم که نصف سر و جمجمه یکه از شهداء بر اثر انفجار شدید به بالا پرتاب شده بود و در لابه لای شاخه های درختی که مختص منطقه جنوب هست و پر از خارهای تیز هست گیر کرده به هر زحمت بود ان قطعه رو هم پایین اوردیم و در همون محل به نیابت هر دو شهید به خاک سپردیم.
برچسب: آقای استاندار,آقای فرماندار,آقای دادستان,آیا می توانید, این مسئله ,را حل کنید؟,
نویسنده: بهمن