بدیهى است خواص حق با توجه به ویژگىها و مسؤولیتها و موقعیت سیاسى اجتماعى که دارند بیشتر از دیگران در معرض آفات و خطرات گوناگون قرار مىگیرند. در این صورت لغزش آنها تنها سقوط یا انحراف یک فرد محسوب نمىگردد، بلکه یک جامعه را به انحراف مىکشاند.
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مىفرماید:
صِنْفانِ مِنْ امَّتى اذا صَلُحا صَلُحَتْ امَّتى، وَ اذا فَسَدا فَسَدَتْ امَّتى، قیلَ: یا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هُما؟ قالَ: الْفُقَهاءُ وَالْامَراءُ[1]
دو دسته از پیروان من هستند که هرگاه درست شوند مردم نیز درست شوند و اگر تباه گردند مردم نیز تباه گردند، سؤال شد چه کسانى هستند؟ فرمود: فقیهان و امیران.از دیدگاه امام خمینى فساد و انحراف در جامعه اسلامى در صورت لغزشهاى سیاسى فرهنگى خواص حق دامنگیر ملت مسلمان مىگردد.
زیرا آنان داراى شرایطى هستند که توده مردم به اعمال و رفتار آنان چشم مىدوزند و عملکرد و موضعگیرى آنان در جامعه اثر مىگذارد:
وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبیث باشد، جامعهاى را به عفونت مىکشد منتهى در این دنیا بوى تعفن آن را شامهها احساس نمىکند، لیکن در عالم آخرت بوى تعفن آن درک مىگردد. ولى یک نفر عوام نمىتواند چنین فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هیچگاه به خود اجازه نمىدهد که داعیه امامت و مهدویت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهیت کند؛ این عالِم فاسد است که دنیایى را به فساد مىکشاند.[2]
وسوسههاىشیطانى، ریاستطلبى، تنوعگرایى و مالاندوزى، استدراج در رفتارهاى سیاسى و اجتماعى در جهت همسونگرى با نظام سیاسى سلطهگر حاکم بر جهان، عدول از اصول ثابت مبارزه و راهیابى عوامل دشمن از طریق نقاط ضعف شخصیتى خواص در جامعه اسلامى؛ دامهاى گسترده و پرتگاههاى هولناکى است که خواص را تهدید مىکند.
از این رو هوشیارى، دقت، مراقبه و محاسبه نفس، شدت عمل با دشمن، پرهیز از مسامحه و فرار از روزمرّهگى، برنامههایى است که مىتواند خواص را در برابر آفتها و
آسیبها بیمه نماید.
اینک به بیان برخى از آسیبهایى که از دیدگاه امام خواص حق را بهصورت جدى تهدید مىکند و ضربههاى جبرانناپذیرى بر پیکره نظام جمهورى اسلامى وارد مىسازد، مىپردازیم.
1- سادهاندیشى
عدم شناخت صحیح از پیچیدگىهاى سیاستهاى دشمنان و فریبکاران و نداشتن تحلیل دقیق و صحیح از رخدادهاى سیاسى ایران و جهان، از جمله دلایلى است که خواص حق را به دام نقشههاى شیطانى دشمن گرفتار مىسازد.
حضرت امام در خاطرهاى سادهاندیشى یکى از این خواص را در دوران اجراى نقشههاى استعمارى در کشور ایران چنین بیان مىکند:
آن وقتى که رضا خان عمامههاى معممین را برمىداشت، بعد هم یک حوزه امتحانیه گذاشته بود به اصطلاح خودش، یکى از علماى قم- خداوند رحمتش کند- به من فرمود: خوب مىخواهند بدها را از خوبها جدا کنند چه اشکال دارد؟ من به ایشان عرض کردم، اینها با خوبهایشان بد هستند، نمىخواهند بدها را بشناسند، مىخواهند خوبها را بشناسند کمر خوبها را بشکنند.[3]
در نظام اسلامى، سادهاندیشان به راحتى از سوى سیاستبازان وسوسهگر تحریک مىشوند و از اندیشههاى دیگران تأثیر مىپذیرند. و نفوذىهایى که سعى در القاى بدبینى نسبت به برنامههاى نظام اسلامى در خواص سادهاندیش را دارند، آنان را در برابر سیاستهاى اجرایى ومسائل حکومتى به صفآرایى وادار مىکنند.
قرآن کریم اینگونه واسطهها و تحریفکنندگان اخبار که به شکل موذیانه افراد را تحریک مىکنند فاسق نامیده و خطاب به اهل ایمان مىفرماید:
یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا انْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا انْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ (حجرات: 6)
اى کسانى که ایمان آوردهاید، اگر فاسقى برایتان خبرى آورد، نیک وارسى کنید، مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و [بعد] از آنچه کردهاید پشیمان شوید.
گاهى وسوسهکنندگان، اخبار مغرضانه و تحریفشدهاى را به برخى از بزرگان سادهاندیش مىدادند و آنان را به موضعگیرى و اشکالتراشى در برابر برخى از سیاستهاى کلى نظام اسلامى وادار مىساختند. امام درباره پرهیز از سادهاندیشى خواص در شنیدن اخبار برخى اطرافیان مغرض یا واسطههاى خیانتکار فرمود:
چه شده است شما را که گول چند تا شیطان را در گوشه و کنار کشور مىخورید و نمىدانید چه مىکنید؟ نمىدانید تیشه برداشتهاید و به ریشه اسلام دارید مىزنید؟! نمىدانید که تضعیف جمهورى اسلامى، تضعیف اسلام [است] و تضعیف اسلام را شما نمىخواهید؟ لیکن از روى نادانى شما را وادار مىکنند تا این مسائل را طرح بکنید به خود آیید و این قدر سادهدل نباشید.[4][5]
سادهاندیشى خواص حق که در جامعه داراى ارزش و اعتبار معنوى و علمى هستند باعث مىشود تا سودجویان با سالوس و فریب آنان را در جهت اهداف خود به موضعگیرىهایى وادار سازند. حضرت امام به چنین خواص سادهاندیش هشدار مىدهد و مىفرماید:
... اشخاص غرضمندِ سلطنتطلبِ سرمایهدارِ هنگفت که با رباخوارى و سودجویى و یا اخراج ارز و گران فروشى به حد سرسامآور و قاچاق و احتکار، مستمندان و محرومان جامعه را تا حد هلاکت در فشار قرار داده و جامعه را به فساد مىکشند، نزد شما آقایان به شکایت و فریبکارى آمده و گاهى هم براى باور آوردن و خود را مسلمان خالص نشان دادن و بهعنوان «سهم» مبلغى مىدهند و اشک تمساح مىریزند و شما را عصبانى کرده و به مخالفت برمىانگیزانند، که بسیارى از آنان با استفادههاى نامشروع، خون مردم را مىمکند و اقتصاد کشور را به شکست مىکشند.[6][7]آفت دیگرى که از سوى سادهاندیشان دامنگیر اجتماع مىگردد، تحلیلهاى غلط و به دور از واقعیت بر پایه اخبار و اطلاعات نادرست است که به رواج شایعات و القاى شبهات در جامعه منجر مىگردد و در نهایت اعتماد مردم از مسؤولان نظام سلب مىشود و حالت یأس بر افکار عمومى حاکم مىگردد.
متأسفانه بعضى از علما [ى] بىتوجه به مسائل، به خیال پشتیبانى از اسلام تحت تأثیر شایعات واقع شده و یکسره به انتقاد از جمهورى اسلامى و از تمام دادگاهها و همه ارگانهاى جمهورى اسلامى برخاسته [اند].[8]
امام درباره نقشههاى دشمنان بر تحریک خواص ساده اندیش مىفرماید:
... به نظر مىرسد با هم تفاهم کردهاند، یک اشخاص سادهلوح را چه در مجلس و چه در خارج مجلس وادار مىکنند که مسائلى را طرح بکنند که هر چه بیشتر ملت ایران را مأیوس کنند.[9]
همچنین ایشان درباره ضررهاى جبران ناپذیر تحلیلهاى غلط سادهاندیشان مىفرماید:
نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابرازعقیدهها بهگونهاى غلط عمل کنیم که حزباللّه عزیز احساس کند جمهورى اسلامى از مواضع اصولىاش عدول مىکند. تحلیل این مطلب که جمهورى اسلامى ایران چیزى به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمىشود.[10]
2- دنیاطلبى
خطرناکترین آفتى که خردورزان و اندیشمندان و پیشتازان جامعه را از انجام رسالت شرعى و وظیفه الهى و میهنى دور مىسازد، گرایش به مظاهر دنیوى است.
وسوسههاى نفسانى براى حفظ مقام و موقعیت اجتماعى به شکلهاى مختلف حبّ نفس و جاهطلبى، جلوهگرى دنیا در قالب تجملات و تنوعطلبى، تلاش براى حفظ و تکاثر اموال، زمینهساز لغزش خواص حق و سقوط در منجلاب هواى نفسانى و مادیات است، که به مرور زمان به انزواى آنان در جامعه و رویگردانى مردم از آنان و یا به تأثیرگذارى سوء در فرهنگ عمومى مردم مىانجامد.
پیامبر گرامى اسلام مىفرماید:
حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ[11]
منشأ همه گناهان، دنیا دوستى است.
زیرا حب دنیا آغاز انحطاط اخلاقى و انحراف در سیر مبارزه علیه بىعدالتى و انجام اصلاحات سیاسى اجتماعى است و ثمره این رذیله درعملکرد خواص حق این است که به جاى در نظر گرفتن مصلحت جامعه اسلامى و اداى تکلیف قانونى و شرعى به ارضاى امیال درونى خویش مىاندیشند.
امام باقر علیه السلام مىفرماید:
ماذِئْبانِ ضارِیانِ فى غَنَمٍ لَیْسَ لَها راعٍ، هذا فى اوَّلِها وَ هذا فى آخِرِها ما اسْرَعَ فیها مِنْ حُبِّ الْمالِ وَالشَّرَفِ فى دینِ الْمُؤْمِنِ[12]
نابودى دین مؤمن در اثر حب مال و جاه سریعتر است از نابودى گله بىشبان که دو گرگ درنده از پیش و پس بر آن گله حملهور شوند.
حضرت امام علت اصلى رسوخ این رذیله در اخلاق و رفتار برگزیدگان جامعه و دولتمردان را عدم تزکیه مىداند و مىفرماید:
باید کسانى که مىخواهند در این عالم تربیت کنند دیگران را، قبلًا خودشان تزکیه شده باشند ... و این تزکیه براى دولتمردان، براى سلاطین، براى رؤساى جمهور، براى دولتها، و براى سردمداران بیشتر لازم است تا براى مردم عادى، ... اگر طغیان در کسى شد که مردم او را پذیرفتهاند، در سلطانى شد که مردم آن سلطان را پذیرفتهاند، در رؤسایى شد که مردم آنها را پذیرفتهاند، این گاهى یک کشور را به فساد مىکشد و گاهى کشورها را به فساد مىکشد! این طغیانها که موجب این است که کشورهایى به تباهى کشیده بشود براى این است که تزکیه نشده است کسى که زمام امور به دستش است.[13]
اثر تخریبى دنیاطلبى زبدگان جامعه بر اصالت و ماهیت معنوىانقلاب اسلامى در مجامع سیاسى و دینى اسلام، نکته مهمّى است که مقام معظم رهبرى به آن اشاره فرموده است:
اگر در مسائل رفاه زندگى عمومى و ایجاد تسهیلات و رفع مشکلات غرق شویم به طورى که جهتگیرىهاى انقلاب را به دست غفلت بسپریم به ابهت و هیبت انقلاب ضربه زدهایم و جاذبه آن را در دنیا مخدوش کردهایم.[14]
از زیانبارترین اثرات دنیاطلبى خواص حق، کماثر شدن اقدامات و تلاشهاى اصلاحطلبانه آنان در میان اقشار مختلف مردم است، زیرا تمایل خواص به دنیا و تجملات، خواه ناخواه باعث اختلاف طبقاتى مىشود و به مرور زمان از مردم و اجتماع فاصله مىگیرند و در نهایت به شکست اسلام منجر مىگردد.
حضرت امام در این باره مىفرماید:
اگر خداى نخواسته، مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر دادهاند، عمارت درست کردهاند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست، و آن چیزى را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان! ... شما گمان نکنید که اگر با چندین اتومبیل بیرون بیاید وجههتان پیش مردم بزرگ مىشود، آن چیزى که مردم به آن توجه دارند و موافق مذاق عامه است، این که زندگى شما ساده باشد ... اگر خداى نخواسته، نفوس این مردم از ما منحرف بشود، ضرر آنبراى ما تنها نیست، بلکه براى اسلام است.[15]
حضرت امام اثربخش بودن فعالیّت بزرگان و نخبگان را در پرهیز از دنیاگرایى مىداند، زیرا علایق دنیوى آنان را از عمل به وظایف اصلى بازمىدارد و در انجام رسالت الهىشان ناکام مىگرداند؛ از این رو امام خطاب به آنان مىفرماید:
اگر بخواهید بى خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهاى پیشرفته آنان و شیاطین و توطئههاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید. مردان بزرگ که خدمتهاى بزرگ براى ملتهاى خود کردهاند، اکثر ساده زیست و بىعلاقه به زخارف دنیا بودهاند. آنها که اسیر هواهاى پست نفسانى و حیوانى بوده و هستند براى حفظ یا رسیدن آن، تن به هر ذلت و خوارى مىدهند.[16]
شکل دیگر جلوههاى دنیاطلبى و گرایش به مادیّات و لذّات دنیا، هنگامى است که سختىهاى دوران مشقتبار انقلاب و جنگ سپرى شده و دوران پرجاذبه و وسوسهانگیز بازسازى و توسعه فرا رسیده باشد، چه بسیار مجاهدان و تلاشگرانى که در میدان مبارزه و جنگ و جهاد سرفراز بیرون آمدهاند، اما در دوران آرامش و توسعه و سازندگى به مردابهاى دنیاگرایى فروغلتیدهاند و این، یکى از بدترین و ضررسازترینآفاتى است که گریبانگیر خواص حق مىگردد. مقام معظم رهبرى درباره حساسیت چنین دورانى و لغزش برخى خواص مىفرماید:
دورانى که شور و هیجان اولیه انقلاب تا حدود زیادى فرو نشسته، ضمناً موفقیتهایى هم به دست آمده و چهره راحت زندگى، خود را نشان داده و چرب و شیرین زندگى در دهانهایى مزه کرده است؛ این، آن دوران خطرناک است.
امیرالمؤمنین در چنین دورانى بود که به حکومت رسید و لذاست که نهجالبلاغه بیش از هر چیز دیگر، سخن از زهد و بىاعتنایى به دنیا دارد.[17]
3- سستى و غفلت (اشتباهات)
بهرهبردارى نکردنِ صحیح از فرصتهاى استثنایى و حسّاس تاریخ و غفلت و یا سستى خواص حق در حضور فعّال و به موقع در صحنههاى سیاسى و اجرایى، ضرباتى سخت بر پیکره جامعه اسلامى وارد مىسازد.
درفرهنگروایات ائمهمعصومین علیهم السلام، بهرهگیرى مناسب ازفرصتهاى بهدست آمده را غنیمت؛ و از دست دادن فرصتهاى طلایى و استثنایى را خسارت جبرانناپذیرى مىدانند که باعث غصه و اندوه مىگردد.
حضرت على علیه السلام مىفرماید:
بادِر الْفُرصَةً قَبْلَ انْ تَکُونَ غُصَّةٌ[18]
از فرصتها استفاده کن پیش از آن که از دست دادن آنها مایه اندوه شود.
سستىها و غفلتهایى که از جانب خواص حق و علماى متعهّد وعظیمالشأن در سدههاى اخیر تا آغاز انقلاب اسلامى صورت گرفته است، لطمات و خسارات جبران ناپذیرى را به جامعه مسلمین وارد ساخته است.
حضرتامام درباره سستىوغفلتعلما و اندیشمندان عصر مشروطیّت مىفرماید:
صدر مشروطه که رفتند کنار اشخاصى که متعهّد بودند، و قبضه کردند مشروطه را آنهایى که متعهّد به اسلام نبودند، اسلام را به آن جا کشاندند که همه دیدید.
اگر صدر مشروطه علما آمده بودند در میدان، مؤمنین آمده بودند، روشنفکرهاى متعهد آمده بودند، و مسلمانهاى متعهّد آمده بودند و قبضه کرده بودند مجلس را و نگذاشته بودند که دیگران بیایند مجلس را بگیرند، ما به این روزگار نمىرسیدیم، ما مملکتمان خراب نمىشد، ما عزّتمان از بین نمىرفت.[19]
شهید مدرس که یکى از بزرگ مردان مبارز تاریخ معاصر بود فعالیتهاى فراوانى را در مبارزه با رضا خان پهلوى انجام داد. امام خمینى درباره سستى برخى از مبارزان متعهد در همراهى نکردن با مرحوم مدرس مىفرماید:
یکى از اشتباهات این بود که مردم، یا آنهایى که باید مردم را آگاه کنند، پشتیبانى از مدرس نکردند. مدرس تنها مرد بزرگى بود که با او (رضا خان) مقابله کرد و ایستاد و مخالفت کرد. و در مجلس هم بعضىها موافق با مدرّس بودند، و بعضىها هم سرسخت مخالفت مىکردند با مدرس. و در آن وقت باز یک جناحهایى مىتوانستند که پشت سر مدرّس را بگیرند و پشتیبانى کنند و اگرپشتیبانى کرده بودند، مدرّس مردى بود که با منطق قوى و اطلاعات خوب و شجاعت و همه اینها موصوف بود و ممکن بود که در همان وقت شر این خانواده [پهلوى] کنده بشود و نشد.[20]
اوضاع آشفته سیاسى در سالهاى 1320 تا مرداد 1332 و برخى از حوادث سیاسى بعد از آن فرصتهاى بسیار مناسبى براى علما و پیشتازان هدایتگر در جامعه ایران پدید آورد که آن را مغتنم نشمردند.
خروج رضا خان از ایران و خلاء حکومت سلطنتى و شاهنشاهى[21] از مهمترین حوادث و بهترین فرصتهایى بود که عقلا و بزرگان ملت ایران مىتوانستند با برنامهریزى صحیح و بهکارگیرى تودههاى میلیونى مردم مسلمان، حکومت ایران را تغییر دهند، همچنین فرصتهاى دیگرى نیز پس از آن پدید آمد اما سستى و مسامحه خواص در آگاه ساختن مردم و غفلت از بهرهبردارى فرصتهاى مناسب براى برنامهریزى حذف سلسله شاهنشاهى؛ عامل بازگشت مجدّد سلطه خاندان پهلوى به کشور ایران گردید.
امام تأسف خود را از این غفلت خواص و مصیبتهایى که بر اثر این سستى به ملت ایران وارد شد بیان مىفرماید:
سلف صالح ما- رضوانالله علیهم- فرصت عجیبى را در موقع رفتن سلف
خبیث[22] از دست داد و پس از آن هم فرصتهایى بود و از دست رفت، تا این مصیبتها پیش آمد.[23]
آنچه تأسف دارد این است که اگر در آن وقت که متفقین آمدند و رضا شاه رفت یک صدا بلند شده بود که ما پسرش را نمىخواهیم [آنها] نمىگذاشتند ... اگر آن وقت یک نفر مثلًا از رجال، یک نفر از علما، یک جمعى از مردم صدا کرده بودند که ما نمىخواهیم این سلسله را، ... این یکى از غفلتهایى بود، در تاریخ ایران که مسیر تاریخ ایران را اگر این غفلت نشده بود، برگردانده بود، و ما حالا ابتلاء به این صحبتها این جا نداشتیم[24]، این غفلت بزرگ از رجال سیاسى و علما- عرض مىکنم که- سایر اقشار مملکت ما واقع شد، و این آدم را[25] تحمیل کردند بر ما و دنبالهاش را هم گرفتند.[26]
معمولًا پس از هر پیروزى؛ غرورِ آمیخته با غفلت در وجود مبارزان رخنه مىکند و مجاهدان؛ کارزارِ با دشمن را خاتمه یافته مىپندارند. اما دشمنِ شکست خورده و زخم برداشته در جهت جبران ناکامى خویش با استفاده از این غفلتِ نخبگان حمله خویش را مجدداً آغاز مىکند. از این رو حضرت امام حدود یک ماه پس از پیروزى انقلاب اسلامى به ملت ایران هشدار مىدهد و مىفرماید:
ما باید از این به بعد این هوشیارى که ملتمان پیدا کرده است، جدیت کنیم که ادامه پیدا کند، ما صدمه این غفلتها را سیصد سال است داریم مىخوریم.[27]
بزرگترین اشتباه و سستى و غفلت خواص حق پس از پیروزى انقلاب اسلامى در انتخاب اولین رئیس جمهور کشور اتفاق افتاد و به دلایل متعددى[28] رئیسجمهورى از طرف ملت ایران انتخاب شد که با آرمانهاى اصلى امام و انقلاب و سیاستهاى کلى نظام جمهورى اسلامى هماهنگ نبود و در دوران ریاست جمهورى ایشان صدمات سنگین نظامى، سیاسى و فرهنگى به جمهورى اسلامى وارد آمد.
حضرت امام پس از عزل ایشان درباره آماده بودن کلیه اقشار ملت براى انتخاب یک رئیس جمهور متعهد و مکتبى مىفرماید:
باید همه شما، همه ما، زن و مرد، هر مکلف همان طور که باید نماز بخواند، همانطور باید سرنوشت خودش را تعیین کند. ما یک سیلى خوردهایم از اشتباه، ما همه این نابسامانىهایى که الآن داریم براى این که اشتباه کردیم، نباید اشتباه تکرار بشود. دنبال این باشید که یک نفر صد در صد مکتبى، اسلامى، در خط اسلام، براى ریاست جمهور انتخاب کنید. همه گروهها و همه جمعیتها، همه علماى بلاد و همه مردم بلاد باید در این امر حیاتى که اگر اشتباه باز بکنیم، باز بعد از چندى باید یک عزلى پیش بیاید و دوباره از سر گرفته بشود باز اشتباه نکنیم.[29]
4- سیاستگریزى
یکى از نقشهها و تبلیغات سوء عمال استعمار و خواص باطل، مشوّه جلوه دادن دخالت علما و دانشمندان در امر سیاست و اجتماع است که متأسفانه تأثیرات نامطلوبى داشته است، بهگونهاى که بسیارى از علما و اندیشمندان در برابر حوادث و تحولات سیاسى اجتماعى مسلمانان هیچگونه واکنشى از خود نشان نمىدهند، و دخالت نمودن در امر سیاست را دون شأن یک فقیه یا روحانى مىدانند. حضرت امام دراینباره مىفرماید:
آن قدر راجع به این معنا که آخوند را به سیاست چه؟ ترویج کرده بودند که علما هم بسیارى از آنها باور کرده بودند و اگر یک کلمهاى گفته مىشد، مىگفت:
این سیاست است، به ما ربطى ندارد.[30]
جدا کردند اسلام را حتّى از خود ملت اسلام؛ حتى از خود خدمتگزاران به قرآن؛ خود خدمتگزارانِ به قرآن هم این مطلب را نمىشود حالیشان کرد- بعضى از آنها را- که اسلام دین سیاست است، این را شاید عیب مىدانند براى اسلام.[31]
امام در خاطرهاى از روزهاى آغاز نهضت مىفرماید:
... اوائلى که این مسائل پیشامد یکى از رفقاى ما که بسیار خوب بود، بسیارمرد صالحى بود و اهل کار هم بود، لکن من وقتى یک قضیّه را صحبت کردم که در این قضیّه ما باید تحقیق کنیم، گفت به ما چه کار دارد؟ حاصل امر سیاسى است به ما چه کار دارد؟![32]
حضرت امام در پاسخ به برخى از کسانى که به بهانههاى مختلف از حضور در عرصه سیاست کنارهگیرى مىکنند با تأسى به سیره ائمه معصومین و انبیاى الهى مىفرماید:
این طور نیست که آدم خوب کسى باشد که در کنارى نشسته باشد و تسبیحى دست بگیرد و در مسجد ذکر بگوید! اگر انسان خوب اینگونه بود، حضرت رسول صلى الله علیه و آله و حضرت امیر مؤمنان علیه السلام هم این کار را مىکردند، ما ندیدیم در تاریخ کسى گفته باشد رسول اکرم و امیر مؤمنان در جایى از صحنه کنارهگیرى کردند.[33]
و درباره تشکیل حکومت از سوى پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مىفرماید:
حضرت رسول سلامالله علیه ... تشکیل حکومت داد، این معنایش این است که کار دارند به حکومت، در سیاست کار دارند. و تشکیل حکومت دادن جز این است که دخالت در سیاست است و وارد شدن در عرصه سیاست است؟ بنابراین، این مسأله را که [دشمنان] در بین مسلمین همینطور تزریق کردند تا حتى بعضى از خواص هم به این معنا اعتقاد پیدا کردند که شما بروید سراغ مسجد، ما هم مىرویم سراغ حکومت، این براى این بود که این طور به سر ما بیاورند. این طور به سر همه مسلمین بیاورند که دارید مشاهده مىکنید.[34]
بدعتگذارى در دین، انحراف در اجراى سیاستهاى اسلامى، و از همه مهمتر نفوذ عوامل دشمن و اشخاص نالایق درارکان تشکیلات سیاسى حکومت اسلامى از آسیبهایى است که بر اثر آفت سیاستگریزى خواص حق در جامعه پدید مىآید.
امامدروصیتنامه سیاسىالهى خویش برحضور نخبگان در عرصههاى سیاسى اجتماعى تأکید نموده و مىفرماید:
به جامعه محترم روحانیت، خصوصاً مراجع معظم وصیت مىکنم که خود را از مسائل جامعه خصوصاً مثل انتخاب رئیس جمهور و وکلاى مجلس، کنار نکشند و بىتفاوت نباشند. همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید که دست سیاستبازان پیرو شرق و غرب، روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازى سیاستبازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند.[35]
نکته دیگرى که حضرت امام با دقت نظر و موشکافانه به بررسى آن مىپردازد، و یکى از علل وانگیزههاى اصلى سیاستگریزى برخى از خواص است، استفاده از عنوان «تکلیف شرعى» براى گریز از مبارزه و حضور در صحنه و هدایت جامعه است. حضرت امام در این باره مىفرماید:
لازم است آگاه و هوشیار باشید، خود را بازى ندهید که تکلیف شرعى من چنیناقتضا مىکند، وظیفه شرعى من چنین و چنان است! گاهى شیطان براى انسان تکالیف و وظیفه تعیین مىنماید.[36]
... یکى تکلیف شرعى [را] اینطور مىداند، آن یکى تکلیف شرعىاش را آنطور مىداند، این مصیبت [است] اینها مصیبت اسلام [است]. اسلام داشتن یک همچو معمّمینى برایش مصیبت است ... هى ننشینید تکلیف شرعى براى خودتان درست کنید، کار تنبلها![37]
و در خاطرهاى درباره اندیشمندان گریزان از حضور در عرصه سیاست و توجیه غیر منطقى آنان چنین مىفرماید:
یکى از علما این جورى مىگفت- خدا رحمتش کند- که: من که دلم بیشتر نسوخته به اسلام از حضرت صاحب- سلامالله علیه- خوب ایشان هم که مىبینند این را، خود ایشان بیایند، چرا من بکنم! این منطق اشخاصى است که مىخواهند از زیر بار دربروند، اسلام اینها را نمىپذیرد. اسلام اینها را به هیچ چیز نمىشمرد، اینها مىخواهند از زیر بار دربروند.[38]
سیاستگریزى نخبگان و فرهیختگان در نظام جمهورى اسلامى و عدم حضور در عرصه سیاست و اجتماع، خصوصاً مشاغلى که مختص به آنان است، باعث مىگردد که افراد نالایق و غیر صالحان به آن مراکز مهم سیاستگذارى راه یابند.
امام درباره حضور شایستگان در مجلس خبرگانِ رهبرى مىفرماید:مجلس خبرگان تکلیف است براى همه که هم در آن که مىخواهد خُبره بشود باید برود اسمنویسى کند، آن که لایق است برود و اسمنویسى کند و ملت به آنها رأى بدهند. در هر صورت، چنانچه ما همهمان در صحنه نباشیم و همه به فکر این نباشیم که این کشور را از شر مفسدان نجات بدهیم، اگر به فکر نباشیم- خداى نخواسته اگر در وضع حاضر هم خیلى تأثیر نکند در وضع آینده ملت باز تأثیر مىکند و خداى نخواسته دوباره ملت ما را گرفتار آنطور اشخاص مىکند که بر صغیر و کبیر ما رحم نکنند.[39]
مجلس شوراى اسلامى نیز از مهمترین ارکان نظام جمهورى اسلامى است که همواره امام بر اهمیت و حساسیت آن اشاره داشته و مىفرماید:
مراجع مسؤولند، علما مسؤولند، ائمه جماعت مسؤولند، خطبا مسؤولند، تجار مسؤولند، بازرگانان مسؤولند، دانشگاهىها مسؤولند. طلاب علوم دینیه مسؤولند. کارگرها مسؤولند. همه مسؤولند. تمام قشرهاى مملکت امروز مسؤولند ... اگر مؤمنین کنار بروند، آنهایى که متعهد به اسلام هستند کنار بروند و اینها بیایند و قبضه کنند، مثل صدر مشروطه که رفتند کنار اشخاصى که متعهد بودند، و قبضه کردند مشروطه را آنهایى که متعهد به اسلام نبودند.[40]
اگر در انتخابات مسامحه کنیم مطمئن باشید که از راه مجلس به ما لطمه مىزنند.[41]
5- ترس و نگرانى
خوف از شکنجه و از دست رفتن دارایى و اموال و یا ترس از کشته شدن آفتى است که انجام تعهّد دینى عالمان راستین را در هدایت مردم بهسوى رستگارى به فراموشى مىسپارد. تاکنون بسیارى از جنبشهاى اسلامى به دلیل ترس مردم و برخى از علما از کشته شدن و یا براى حفظ اموال و موقعیت اجتماعى خود به شکست انجامیده است. در دوران مبارزات ملت ایران به رهبرى حضرت امام علیه رژیم ستمشاهى نیز تعدادى از مبارزان و خواص حق به این لغزش دچار شدند و بر اثر ترس و وحشتى که سازمان جهنمى ساواک براى آنان پدید آورده بود از صحنه مبارزه خود را کنار کشیدند و براى حفظ جان و مال خویش سکوت اختیار کردند. امام مىفرماید:
در طول این نهضت اشخاصى را، بسیار هم مردم نماز خوان و ملا و معتبر و اینها، لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت (ساواک) بُرد و یک دستهاى را اذیت کرد و زد، راحتطلبى را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند.[42]
مقام معظم رهبرى درباره تأثیر ناگوار ترس خواص حق از انجام مسؤولیت قیام و مبارزه مىفرماید:
... خواص طرفدار حق در یک جامعه آن چنان مىشوند یا اکثریت قاطعشان آن چنان مىشوند که براىشان دنیاى خودشان اهمیّت پیدا مىکند، از ترس جان و از ترس از دست دادن مال، از ترس از دست دادن مقام و پست، از ترس منفورشدن، از ترس تنها ماندن حاضر مىشوند حاکمیت باطل را قبول کنند و در مقابل باطل نمىایستند و از حق طرفدارى نمىکنند و جانشان را به خطر نمىاندازند، وقتى که این طور شد، شهادت حسین بن على با آن وضع آغاز مىشود.[43]
حضرت على علیه السلام درباره علت و ریشه عنصر ترس در وجود برخى مؤمنان مىفرماید:
شِدَّةُ الْجُبْنِ مِن عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْیَقین[44]
ترس شدید، برخاسته از ناتوانى نفس و ضعف یقین به خداوند است.
خوددارى عالمان و بزرگان جامعه از ستیزه با ظلم و سکوت در برابر بىعدالتى و یا تحریفکنندگان دین به دلیل ترس از جان و اموال و یا از دست رفتن موقعیتهاى سیاسى اجتماعى، عامل مهمّى در نابسامانىها و گمراهىهاى مسلمانان در طول تاریخ به شمار مىآید. با رویکردى دوباره به تاریخ اسلام به خوبى درمىیابیم که اگر در فرصتهاى مناسب خواص حق بدون ترس و نگرانى و فارغ از اضطراب دنیایى تلاشهاى بهموقع و مفیدى صورت مىپذیرفت تحولى شگرف در تاریخ اسلام و شیعه بهوجود مىآمد؛ در بررسى تاریخ معاصر نیز این مطلب را مشاهده مىکنیم.
هنگامى که فعالیّتهاى رژیم بعث عراق علیه طلاب مبارز و انقلابى شدّت یافته بود امام نسبت به این گونه رفتار اعتراض نمودند و علماى دیگر را نیز به اقدام مشابه دعوت کردند. یکى از بزرگان حوزه نجف بهامام پیام دادند که در این شرایط من هیچ برخوردى را با این رژیم به مصلحت نمىدانم و من مىترسم. امام در پاسخ این مطلب به یکى از حاضران فرمود:
من نمىدانم ایشان در این سن و سال از چى مىترسند![45]
6- عوام زدگى (پیروى از عوام)
پیروى خواص از عوام جامعه و خود را تابعى از اراده عوام دانستن و یا سیاست و اهداف خود را براساس ارضاى منویات عوام قراردادن از تهدیدهاى جدى در جهت لغزش خواص حق است. همسویى با کسانى که درک صحیح از موقعیت سیاسى اجتماعى جامعه را ندارند خواص حق را به ورطه عوامزدگى مىکشاند.
این آفت بر اثر سطحىنگرى و ضعف بینش در تحلیل برخى از مسائل پیچیده سیاسى و حکومتى و یا فریب دادن عوام و تلاش براى مقبولیت بیشتر به جاى هدایت و ارشاد صورت مىگیرد. نتیجه این آفت به تقابل خواص عوامزده با خواص حقطلب در عرصه سیاست و حکومت مىانجامد.
در دوران هشت سال دفاع مقدس، که جمهورى اسلامى ایران در محاصره اقتصادى قرار داشت و دولت علاوه بر استفاده از کمکهاى مردمى در اداره جنگ، از مالیاتهاى دولتى نیز براى ساماندهى اقتصاد کشور بهره مىجست، برخى خواصِ عوام زده- که دچار ضعف بینشسیاسى شده بودند و شرایط و اوضاع سیاسى اقتصادى کشور را به طور کامل درک نمىکردند- اظهار داشتند که دولت نیازى به دریافت مالیات ندارد و با پرداخت سهمین از سوى مردم مىتوان سیستم اقتصادى کشور را فعال نمود.
حضرت امام درباره این ضعف و لغزش مىفرماید:
آقا مىنویسد مالیات نباید داد. آخر شما ببینید بىاطلاعى چقدر! آقا، ما امروز روزى نمىدانم چند صد میلیون خرج این جنگمان است. روزى چند صد میلیون خرج جنگ را با سهم امام مىشود درستش کرد حالا؟ حالا ما مىتوانیم مردم را همه را بنشانیم اینجا و به زور سهم امام بگیریم؟ سهم امام حالا به اندازهاى است که همین حوزهها را بگردانیم، بیشتر از این هم نیست، یک کمى اگر بیشتر باشد مىدهند به دولت. یک دفعه آدم بگوید که نخیر، ما مىگوییم که دولت مالیات نگیرد، سهم امام بگیرد. چه جور؟ از کجا بیاوریم سهم امام این قدر؟ ما از کجا سهم امام و سهم سادات پیدا کنیم که دولت را اداره بکنیم، مملکت را اداره بکنیم، این همه اشخاصى که ریختهاند به جان دولت و خرج دارند، چى دارند اداره بکنیم. خوب، بى فکر حرف مىزنند آقایان یک کسى مىرود یک چیزى به آنها مىگوید، آنها هم باورشان مىآید.[46]
شکل دیگر عوام زدگى خواص، فریفته شدن و تسلیم شدن در برابر سخنان و تئورىهاى روشنفکران غرب زده است. این آفت باعث از دست دادن انگیزههاى دینى و الهى در روحیه خواص حق گردیده و در نهایت به کج اندیشى منجر مىگردد.
برچسب:
نویسنده: بهمن